شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

ندارم چشـم من، تاب نگاه صحنه سازی ها - معینی کرمانشاهی


ندارم چشـم من، تاب نگاه صحنه سازی ها

من یکرنگ بیزارم، از این نیرنگ بازی ها

 

زرنگی نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت

رفیقان را زپا افکندن و گردن فرازی ها

 

تو چون کرکس، به مشتی استخوان دلبستگی داری

بنازم همت والای باز و بی نیازی ها

 

 به میدانی که می بندد پای شهسواران را

تو طفل هرزه پو، باید کنی این ترکتازی ها

 

تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غیر از این حاصل

من و از کس بریدن ها، تو و ناکس نوازی ها

 

معینی کرمانشاهی