شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

می روم تا درو کنم خود را - علیرضا آذر


می روم تا درو کنم خود را / از زنانی که خیس پاییزند

از زنانی که وقت بوسیدن / غرق آغوشت اشک میریزند

میروم طرح غصه ای باشم / مثل اندوه خالکوبی هاش

میروم تا که دست بردارم / از جهان مخوف خوبی هاش !

 

مثل تنهایی ِ خودم ساکت / مثل تنهایی ِ خودم سر سخت

مثل تنهایی ِ خودم وحشی / مثل تنهایی ِخودم بدبخت !

هر دوتا کشته مرده ی مردن / هر دوتا مثل مرد آزرده

هر دوتا مثل زن پر از گفتن / هر دوتا پای پشت پا خورده

 

ما جهانی شبیه هم بودیم / آسمان و زمینمان با هم

فرقمان هم فقط در اینجا بود / او خودش بود و من خودم بودم

در نگاهش نگاه میکردم / در نگاهش دو گرگ پنهان بود

نیش تیز کنار ابروهاش / او هم از توله های آبان بود

 

با توام قاب عکس نارنجی / با توام زر قبای پاییزی

در نگاهت حضور مولانا است / پا رکاب دو شمس تبریزی!

توی چشمت دوباره ماهی ها / توی چشمت عمیق اقیانوس

توی چشمت همیشه دعوا بود / بین هر هشت دست اختاپوس

 

توی چشمت چقدر آدم ها / داس ها را به باغ من زده اند

سیب بکری برای خوردن نیست / تا ته باغ را دهن زده اند

در سرت دزد های دریایی / نقشه ام را دوباره دزدیدند

اجتماعی که سارقت بودند / از تو غیر از بدن نمیدیدند

 

از تو غیر از بدن نمیخواهند / کرم هایی که موریانه شدند

عده ای هم که مثل من بودند / ساکنان مریض خانه شدند

ساکنان مریض خانه شدیم / حال ما را اگر نمیدانی

عقربی را دچار آتش کن / این چنین است مرد آبانی !

 

ماده جغد سفید من برگرد ! / بوف کورم ، چقدر گمراهی ؟

من هدایت شدم..خدا شاهد ! / بار کج هم به منزلش گاهی/

بار کج هم به منزلش برسد / آه من هم نمیرسد به تنت

قاصدک های نامه بر گفتند / شایعه است احتمال آمدنت

 

عشق من در جنون خلاصه شده / دست من نیست ، دست من ، عشقم !

دست من ناگهان به حلقومت ! / مرگ من ،دست و پا نزن عشقم !

من مریضم که صورتم سرخ است / شاهدی که چقدر تب دارم

اندکی دوست رو به رو با من / یک جهان دشته از عقب دارم

 

در سرم درد های مرموزی است / مغزم از شعر مرده پر شده است

خط و خوط نوار مغزی گفت / شاعر این شعر هم تومور شده است

من سه تا نطفه در سرم دارم / جان من را سه شعر میگیرد ؟

خط و خوط نوار مغزی گفت : / فیل هم با سه غده میمیرد !

 

بیت هایی که آفریدمشان / در پی روز قتل عام منند

هر مزاری علیرضا دارد / کل این قبر ها به نام منند

مرگ مغزی است طعم ابیاتم / مزه ی گنگ و میخوشی دارم

باورم کن که بعد مردن هم / حس خوبی به خود کشی دارم !

 

کار اهدای عضو هایم را / به همین دوستان اندکم بدهید

چشم و گوشم برای هر کس خواست / مغز من را به کودکم بدهید

در سرم رنج های فرهاد است / یک نفر بعد من جنون باید!

تیشه ام را به دست او بدهید / بعد من کاخ بیستون باید

 

وای از این مرد زرد پاییزی / وای از این فصل خشک پاخوردن

وای از این قرصهای اعصابی / وقت هر وعده بیست تا خوردن

مرد آبانی ام بفهم احمق! / لحظه ای ناگهان که من باشم

هر چه ضد و نقیض در یک آن / کوچک بی کران که من باشم

 

مرد آبانی ام که قنداقی / وسط سردی کفن بودم

بعد سی سال تازه فهمیدم / جسدی لای پیرهن بودم !

جسد شاعری که افتاده / از نفس از دوپا از هر چیز

سال تحویلتان بهار اما / سال من از اواسط پاییز

 

زردی ام از نژاد فصلم بود / سرخی ام از تبار برگی که

روز میلادم از درخت افتاد / زیر رگباری از تگرگی که

از تبار جنون پاییزی / کاشف لحظه های ویرانی

عقربی در قمر تمرکیدیم / وای از این اجتماع آبانی

 

من توام من خود توام شاید / شعر دنبال هردومان باشد

نیمه ای از غمم برای تو تا / خودکشی مال هر دومان باشد ...




علیرضا آذر


تومور سه


دانلود دکلمه