شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

توی قاب خیس این پنجره‌ها - شهیار قنبری


توی قاب خیس این پنجره‌ها

عکسی از جمعه‌ی غمگین می‌بینم

چه سیاهه به تن‌اش رخت عزا!

تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

 

داره از ابر سیا خون می‌چکه!

جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

 

 

نفسم در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!

کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد!

 

داره از ابر سیا خون می‌چکه!

جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

 

 

عمر جمعه به هزار سال می‌رسه

جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه

آدم از دست خودش خسته می‌شه

با لبای بسته فریاد می‌کنه:

 

داره از ابر سیا خون می‌چکه!

جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

 

 

جمعه وقت رفتنه, موسم دل‌کندنه

خنجر از پشت می‌زنه, اون که هم‌راه منه!

 

داره از ابر سیا خون می‌چکه!

جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


شهیار قنبری