شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

در روز های خــوب و اوج آشنایـی - فرامرز عرب عامری


در روز های خــوب و اوج آشنایـی

دستی تـکان دادی به مفهوم جـدایی

 

دستی کـه عمری سرپناه شانه‌ام بود

حالا تـکان می‌خورد با صـد بی‌وفـایی

 

هـر چنـد دیوار ظریفی بینمـان بـود

آن‌هـم به عشـق روزهـای روشنایی

 

وقتی تکان می‌خـورد دستانت بـرایم

پنـداشتـم دیـوار ها را مــی‌زدایــی

 

نیلـوفـر زیبای مـن ! هـرجا کـه باشی

از چشـم‌ های خسته‌ام دل مـی‌ربایی

 

پشت نگاهت آب پاشیدم شب و روز

تنهـا بـرای دلخـوشی دل مـی‌ربایـی


فرامرز عرب عامری