شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

من بی تو - افشین یداللهی


تو شروع آسمونی می دونستم نمی مونی

چشم تو آخر دنیاس خودت اینو نمی دونی

 

داشتن و نداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده

اگه راهی اگه بی راه منم و پای پیاده

 

آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو

سکوت شیشه ی دلم شکسته با صدای تو

 

آخ تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره

گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی نداره

 

وقتی با تمام قلبم واسه زندگی می میرم

تن من می لرزه اما تو را از خودم میگیرم

 

من بی من من بی تو من از سایه فراری

می شم اون حادثه ای که روزی بود و روزگاری

 

حالا من نه توی قصه نه تو آرزوم نه خوابم

این سوال ساده ست چرا دنبال جوابم

 

آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشای تو

سکوت شیشه دلم شکسته با صدای تو

 

آخ تمام لحظه هام اسمت یادم نمی ره

گذشته ها گذشته ها هیچ کی گناهی ندار

 

 

افشین یداللهی


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.