| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
حافظ
گمان مبر که همیشه صبور و خونـسردم
همیشه ســـخت و مقاوم شبیه یک مردم
من از تفــاهم پائیـــز و مـرگ مـی آیم
وَ سردمست وَ سردم وَ سَ سَ سَ سردم
گمــان مبر که همیشه ، بتم ... نه ابراهیم
قـسـم بــه ذات تـبـر پیش تو کـم آوردم
به بـرکه بـرکه چشمت قسم شبی آخر
درون آبـی ایــن چـشـمه غرق می گردم
فقط برای من اینجا صـدای تو خوبـسـت
و قــرص صـورت ماهت مـسـکن دردم
قــسـم و اَشـهــدُ اَن لا اِلــه اِلا ... تــو
قـسـم و اَشهدُ ... دلرا به نام تو کـردم
بـه زیـر چـهـره سردم گدازه عشقست
اگر چه باز به ظاهر صـبور و خونسـردم
پوریا سوری
شاد کن جان من، که غمگین است
رحم کن بر دلم، که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم:
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بیتو غمگین است
بیرخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
بنوازی و پس بیازاری
آخر، ای دوست این چه آیین است؟
کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است
عراقی
سوت بزنید
همان که سر از سنگر بیرون میکشد
دوست ماست
همان که شما او را میکشید.
ای عکسهای من به چه درد میخورید
از ما کدام یک عاشقتر است
او که به خاطر یک سوت مرده است
یا من که به خاطر او میمیرم.
ای عکسهای تمام قد
شما از من یادگارید
یا من یادگار شمایم
دارم پیر میشوم
دارم پیر میشوم
رفیق مرا از روی زمین بردارید
عکسهای من!
شمس لنگرودی
از بخارایم اصیلاً تاجیکستانیستم
شهروند مشهد و شیرازم، ایرانیستم
رستم و سهراب و فردوسی، منم کاخ بلند
رودکیام، جامیام، اشعار خاقانیستم
مادر بومسلم و زایندۀ کاووس و کَی
مخفیام، فرزانه و سیمین، کاشانیستم
مرز را بردار آقا، آشنای سابقم!
«بوی جوی مولیانم» صلح و پیمانیستم
دردهایت دردهایم، رنجهایت رنجهام
سرختر از خون تو، لعل بدخشانیستم
خانهام تقسیم در جغرافیای پارسیست
کابل و کولاب و تهرانم، خراسانیستم
*** انتحاری، انفجاری، انزجاری نیستم
ناخلف باشم اگر گویم که «افغانی»ستم.
نجیب بارور

These Days
دل دل نکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
بی زمزمه بی همهمه حرفی بزن بی های و هو
بی دغدغه حرفی بزن شب میرود دل دل مکن
این لحظه ها را بی تپش از کف مده باطل مکن
وا کن لب از لب نازنین چیزی بگو حرفی بزن
چرخی بزن با شعر شب چیزی بگو از من به من
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
دانلود آهنگ جدید اهورا ایمان پروانه پوش با لینک مستقیم
پروانه پوشم کن اگر آیینه ی عریانی ام
دریا بنوشانم اگر صحرای سرگردانی ام
فریاد کن در شب مرا شاید شب آغازم کند
شاید لب از لب وا کنی شب قصه پردازم کند
نو کن مرا بی ماه نو باغم کن از گل گفتنت
وقتی که پر وا میکند پروانه ی پیراهنت
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
اهورا ایمان
تن نزن
که تنهاتر شدن
همان تنهایی است
که سایه سایه از وجودت کم میشود
.
کنار تیر برق ایستادهای
مردی هستی مثل تمام مردها
که تیر برقها به یاد دارند
حالا شانههایت کمی افتادهتر
چند تاری مو سپیدتر
.
آه در انحنای گلویت نشسته
آن آه
آه کشیدهایست
آه کشیدهتریست از
ارتفاع تیرهای برق و امتداد سیمها...
همین است که
سرگردانیات را در این جای پا
شناسنامهدار کرده است
.
مادر، کوچه است
امروز مُهر تو بر سینهاش نشسته
فردا امضای دیگری.
کدام تن که تو از آن هی سر میزنی
میداند فردای کوچه خاکی است یا آسفالت!
.
شناسنامه کوچه است
هر صبح، هر ظهر، هر غروب، شبها هم
که دیوار و کوچه پیوند دارند
کوچه میداند که کدام سو
به خواب خورشید نزدیکتر است
برج دیدهبانیاش
ـ تیرهای برق ـ
آخرین
نگاههای دودوزن را که بازمیگشتی و
به عقب نگاه میکردی
مخابره نکرده است
کوچه است فقط میداند
سایهای از تو
در سیاهی شب جا مانده
که سپیدهی سرد صبح
به تنش بنشیند
سنگریزهای میشود
که نخستین گروه پسربچهها
که راهی دبستان شوند
یکیشان آن را سمت پنجرهای شوت خواهد کرد
.
صدای شکستن سایه
لابهلای خرده شیشهها
به زمین میریزد.
پوریا سوری
پاییز بازم دلم گرفته پاییز صدامو غم گرفته
پاییز آسمونه غم گرفته عشقمو ازم گرفته
گریه کن باهام دلم گرفته
بارون هوایه گریه داره
نم نم میباره که بباره
بارون از دلم خبر نداره گریه هام اثر نداره
این شبا دیگه سحر نداره
بارون هوایه گریه دارم آروم بیا که بیقرارم
امشب ببار که تا نفس دارم ببارم
بارون هوایه گریه دارم آروم بیا که بیقرارم
امشب ببار که تا نفس دارم ببارم
پاییز چی مونده از یه قلبه تنها
که از تمومه دنیا داره یه عشقه بی نشونه
تو غربته زمونه براش یه یادگاریه
دنیا ازم گرفت هواتو از من نمونده هیچی با تو
پیدا نمیکنم چشاتو با اینکه عطر اسمت
تو کوچه ای که دیگه نیستی جاریه
این شبا به خوابه تو منو نمیبره
نیستیو خیاله تو ازم نمیگذره
نیستی اما چترمون رو شونه ی منه
چشم به راهتم بیا بارون که میزنه
بارون آخرین امید من برایه با تو بودنه
بارون هوایه گریه دارم آروم بیا که بیقرارم
امشب ببار که تا نفس دارم ببارم
بارون هوایه گریه دارم آروم بیا که بیقرارم
امشب ببار که تا نفس دارم ببارم
بارون هوایه گریه دارم
آروم بیا که بیقرارم
امشب , ببار که تا نفس دارم ببارم
اهورا ایمان


.
Push It to the Limit ( Scarface )
نیمه جانی بر کف
کوله باری بر دوش
مقصدی بی پایان
قرن ها پشت افق
سحری سرگردان
که در آن آتش کم نور نگاهی تنها
سینه ساکت صحرای سحرگاهی را
مثل یک آینه رو به برهوت
پی سوسوی نگاهی دیگر
بی ثمر می کاود
وحشتی بیگانه در سراپای وجود
لذتی پرآشوب پای محراب سجود
در دل ویرانی آخرین دلخوشیم
چشم ویرانگر توست
خسته از جنگیدن
آخرین فرصت صلح
عشق عصیانگر توست
کاش غیر از منو تو هیچکس باخبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود.
افشین یداللهی
الان
فقط نیاز دارم
بغلم کنی،
حرکتی به قدمتِ خودِ بشریت
که معنایش خیلی فراتر از تماس دو بدن است...
در آغــــوش گرفتن
یعنی
از حضورِ تو اِحساس تهدید نمی کنم،
نمی ترسم این قدر نزدیک باشم،
می توانم آرام بگیرم،
در خانه یِ خودمم،
اِحساسِ امنیت می کنم
و کنارِ کسی هستم که درکم می کند...
می گویند هر بار کسی را گرم در آغوش می گیریم،
یک روز به عمرمان اضافه می شود!
پس لطفا مرا بغــــل کـــن...
در وجود هر کس
رازی بزرگ نهان است.
داستانی،
راهی ،
بیراههیی،
طرح افکندن این راز
-راز من و راز تو، راز زندگی-
پاداش بزرگ تلاشی پُر حاصل است.
مارگوت بیکل

Desert Rose
امان امان امان امان امان
یا لیی اه یا لیی اه
قاصدک !
شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ
سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد ...
سهراب سپهری