ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
آواره شده ز کفر و ایمان
اقرار به پیش او چو انکار
کس دید دلی که دل ندارد
با جان فنا به تیغ جان دار
من دیدم اگر کسی ندیدست
زیرا که مرا نمود دیدار
علم و عملم قبول او بس
ای من ز جز این قبول بیزار
گر خواب شبم ببست آن شه
بخشید وصال و بخت بیدار
این وصل به از هزار خوابست
از خواب مکن تو یاد زنهار
از گریه خود چه داند آن طفل
کاندر دلها چه دارد آثار
میگرید بیخبر ولیکن
صد چشمه شیر از او در اسرار
بگری تو اگر اثر ندانی
کز گریه تست خلد و انهار
امشب کر و فر شهریاریش
اندر ده ماست شاه و سالار
نی خواب رها کند نه آرام
آن صبح صفا و شیر کرار
مولوی
اندوهام اگر همچون ترانهای از دلام میتراوید
مردمان را به رقص درمیآورد،
آنچه مرا به گریه انداخته.
گاه زیبایی را
تاکهای مستیبخش، رنگین میکنند،
گاه خنجرهای بیکسی غرق در خوناش میسازند
و سرخی گل
هرگز دیده نمیشد
اگر زخم نهاناش سر باز نمیکرد...
#میسون_السویدان
If my sorrow, song-like,
Leaked out of my heart,
It made people dance,
What made me cry;
Off and on
The liquoring grapevine
Colors the beauty,
And once in a while
The swords of loneliness
Made it drown in blood;
And the redness of flower
Never...seen was
If its latent wound
Opened was not...
وقتی کنار قلب تو ایستادم
خطابهایی از او با تو آشنایم کرد
کنار قلب تو ظرفیت خطاب گرفتم
به کوبههای بیشکل در
نگاه که کردم
پیمانهای نور صدایم کرد
او از هزار روز بیرون آمد
خندیدم و از هزار روزن در تو گریختم
وقتی میان قلب تو ایستادم
او درهزار شکل به در کوبید
وحسرتِ ندیدن او وایم کرد.
یدالله رویایی
آیینه ام همیشه و هرقدر بشکنم
جای تو زخم میخورم و جا نمی زنم،
حالا که عشق بال دلم را شکسته است
چاهی به عمق باورِ پرواز می کنم!
من زخمی از قصورِ زمینم که تیر غیب
از هر کمان رها شده خوردهست بر تنم
فردای من تصور دنیای بهتری ست
امروز اگر به دورِ خودم پیله میتنم
باید به دست حادثهای زیر و رو شوم
تقدیر را بهپای غرورم بیفکنم
اینجا هزار قله ی بی فتح مانده وُ
آن فاتحی که نام از او میبری منم!
وقتی نهان شده به قفا دست دوستی
رحمت به دشنه ای که عیان کرد دشمنم...
پوریا شیرانی
چو در دور لبش تقوی حرام است
خدایا، دور میخواران کدام است
چه گویم از حدیث زلف و رویش
چو مشرق مظهر هر صبح و شام است
یکی صیاد در دامم فکندنست
که فارغ هم ز صید و هم ز دام است
یک آهنگ است اگر تو راست بینی
که اینجا شعبه و آنجا مقام است
ندانم کز چه رو این چرخ با ما
همیشه در مقام انتقام است
رضی گفتی کدام است از اسیران
ببین رند خراباتی کدام است
رضیالدین آرتیمانی
چه بود...جز خفه گی ،جز سکوت و بیم نبود
شبیه ِخانه ...ولی خانه ی قدیم نبود
میان برف ،پریدیم و سهممان چیزی
به جز نوازش شلیک مستقیم نبود
تگرگ میزد و طوفان گرفته بود ،اما
کسی به فکر دو گنجشک روی سیم نبود
کسی به گربه ی نزدیک ِ تُنگ ،فکر نکرد
کسی به یاد دو تا ماهی یتیم نبود...
تو را به گریه قسم :بازگرد...آن بوسه
برای آنکه خداحافظی کنیم ،نبود
من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد
من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود...
حامد ابرهیم پور
در خنده ی دلواپسِ تو، ترس جهان بود
دلنازکی و گریه ی من نیز از آن بود
روزی که تو را دیدم از این پنجره ی باز
باد خنکی جانب موهات وزان بود *
□ □
شیرین سخنی های تو تلخی مرا برد
گویی که رطب جای زبانت به دهان بود
بوسیدن لبهای تو در لحظه ی افطار
تنها هوسم هر شب ماه رمضان بود
بیمار نبودم ولی از شوقِ تو، در من
عادت به خیالات شبیه سرطان بود
آن چیز که دستان تو را داد به دستم
نجوای دلی غمزده هنگام اذان بود.
□ □ □ □
شهر من و تو قصه ی بی عشق نمی گفت
در شاهرگِ خاطره هایش هیجان بود
از شایعه ی رفتن تو شهر به هم ریخت
چیزی که فقط بی حرکت ماند، زمان بود!
حتا نفسِ زنده ترین رود جهان هم
از ترس خداحافطی ات در نوسان بود
سرهای درختان همگی سمت تو چرخید
پایِ تو که در رفتن از این شهر دوان بود
دیگر نه سرودی و نه رودی و نه بودی
تا بود همین بود که تقدیر، همان بود
□ □
در شهر من از آمد و شد غلغله ای بود
تا خنده ی تو جاذبه ی نصف جهان بود
پوریا شیرانی