-
بی هیچ یادی از خاطر تو سر بر میارم می گریم - سالواتوره کوازیمودو
سهشنبه 2 بهمن 1397 16:08
بی هیچ یادی از خاطر تو سر بر میارم می گریم فرشتگان خاموش بامن راه میسپارند اشیاء نفس ندارند و هر صدایی به سنگ بدل شده است سکوت آسمانهای فراموش نخستین آفریده تو نمی داند اما رنج میبرد سالواتوره کوازیمودو
-
تا توطئهای دیگر، ای دوست خداحافظ - افشین یداللهی
سهشنبه 2 بهمن 1397 08:07
تا توطئهای دیگر، ای دوست خداحافظ تا ضربهی کاریتر، ای دوست خداحافظ مِیلی به سلامت نیست، هر بار دروغی تو یکبار به خود بنگر، ای دوست خداحافظ این حقِ من از ما نیست، تعبیرِ تو از حق است من میگذرم، بگذر، ای دوست خداحافظ میبخشمت امّا تو، هستی که بمانی با این کینهی شرمآور، ای دوست خداحافظ بفروش رفاقت را، من از تو...
-
قطار افسانهای - نیکی فیروزکوهی
دوشنبه 1 بهمن 1397 15:48
همین ساعت چشمهایتان را ببندید. تصور کنید در یک قطار سریع السیر، در یک صندلی راحت نشسته اید و از پنجره قطار بیرون را نگاه میکنید. قطار به آهستگی از محلههای شلوغ و کثیف و پر سر و صدا عبور میکند. هیچ چیز شما را به آرامش دعوت نمیکند. نه خانههای به هم چسبیده در کوچههای تنگ و باریک و نه آدمهای خسته که حتی وقت ندارند...
-
با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را - قیصر امین پور
چهارشنبه 19 دی 1397 07:55
با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تـــــــــــو را رویای آشنای شب و روز عمــــر من ! در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را از...
-
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است - فرخی یزدی
دوشنبه 17 دی 1397 11:07
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است لیک دیوانهتر از من دل شیدای من است آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون نیش آن خار که از دست تو در پای من است رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است جامهای را که به خون رنگ نمودم امروز بر جفا کاری تو شاهد فردای من است چیزهایی که نبایست ببیند بس دید به...
-
من از این سرزمین چه خواستم - شیرکو بیکس
شنبه 15 دی 1397 08:36
من از این سرزمین چه خواستم جدا از تکهای نان گوشهای سرشار از اطمینان جیبی سیر و مُشتی آفتابِ آرام ... بارانی از دوست داشتن و پنجرهای باز به سوی آزادی و عشق . من بیش از این چه خواستم که هرگز نبود . تا که نیمهشبی دروازهای را شکستم رفتم ... برای همیشه رفتم . شیرکو بیکس
-
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم - فرخی یزدی
چهارشنبه 12 دی 1397 10:55
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا ؟ گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی...
-
در چمن ای دل چو من غیر از گل یک رو مباش - فرخی یزدی
سهشنبه 11 دی 1397 11:00
در چمن ای دل چو من غیر از گل یک رو مباش گر چو من یک رو شدی در بند رنگ و بو مباش تا نخوانندت به خوان هر جا مشو بی وعده سبز تا نبینی رنگ زردی چون گل خودرو مباش گاه سرگردانی و هنگام سختی بهر فکر ای سر شوریده غافل از سر زانو مباش نان ز راه دسترنج خویشتن آور به دست گر کشی منت به جز منت کش بازو مباش از مناعت زیر بار گنبد...
-
دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد - فرخی یزدی
یکشنبه 2 دی 1397 11:02
دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد بسوزد آن که دلش بهر ما نمی سوزد ز سوز اهل محبت کجا شود آگاه چو شمع آن که ز سر تا به پا نمی سوزد در این محیط غم افزا گمان مدار که هست کسی کز آتش جور و جفا نمی سوزد ز دود آه ستمدیدگان سوخته دل به حیرتم که چرا این بنا نمی سوزد بگو به کارگر و عیب کارفرما بین هر آن که گفت که فقر از غنا نمی...
-
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست - فاضل نظری
پنجشنبه 8 آذر 1397 18:20
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من خودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست...
-
نیامد - رضا براهنی
چهارشنبه 7 آذر 1397 17:51
شتاب کردم که آفتاب بیاید ... نیامد دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریخت که آفتاب بیاید ... نیامد به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند که آفتاب بیاید ... نیامد چو گرگ زوزه کشیدم ، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم ، شبانه روز دریدم ، دریدم که آفتاب بیاید...
-
این، یک جنون منطقی ست که می خواهمت هنوز - افشین یدالهى
سهشنبه 6 آذر 1397 21:34
این، یک جنون منطقی ست که می خواهمت هنوز حسی به غیرِعاشقی ست که می خواهمت هنوز شاید فریب آینه ست که تکرار می شود این هم دروغ صادقی ست که می خواهمت هنوز تا مرز لمس جسم توست حضور کویریت حتما دلت شقایقی ست که می خواهمت هنوز وقت گرفتن دلی ست که از من ربوده ای شوق قصاص سارقی ست،که می خواهمت هنوز هنگام انتخاب توست، اگر...
-
دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس - مهتاب یغما
سهشنبه 6 آذر 1397 18:08
دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویس دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس... آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد دوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد!! آه دکتر! نفست گم شده باشد...
-
چهل سالگی - یغما گلرویی
دوشنبه 5 آذر 1397 17:49
یکی از روزهای چهل سالگی ات در میان گیر و دار زندگی ملال آورت لابه لای البوم عکس هایت عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی ! زندگی برای چند لحظه متوقف میشود و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت ! تازه میفهمی 20 سال پیش چه بی رحمانه اورا در هیاهوی زندگی جا گذاشتی ! یغما گلرویی
-
اشک ز دیده می رود - علیرضا کلیایی
یکشنبه 4 آذر 1397 10:36
اشک ز دیده می رود من به کجا روم بگو چاره عاشقی بگو تا نروم به سوی او چاره ی عشق من کجا هیچ مگو سکوت کن دم مزن از نگار من لب مگشا سکوت کن علیرضا کلیایی
-
از زندگی از این همه تکرار خسته ام - محمد علی بهمنی
شنبه 3 آذر 1397 21:43
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرِ آسمانم و آزرده ی زمین امشب برای هرچه و هر کار خسته ام دل خسته سویِ خانه تنِ خسته می کشم وایا... از این حصارِ دل آزار خسته ام بیزارم از خموشیِ تقویمِ روی میز از دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته ام از او که گفت: «یارِ تو هستم» ولی نبود از خود که زخم...
-
به وسعتت جهانمو شکنجه زار میکنم - روزبه بمانی
شنبه 3 آذر 1397 10:40
به وسعتت جهانمو شکنجه زار میکنم ببین من از هجوم تو کجا فرار میکنم من از نگاه کردنت پرستش و شناختم خدا رو سجده میکنم ازین بتی که ساختم به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو به من که هرشب از خودم پناه میبرم به تو ... As wide as you The torture's bed, I make my world; Look, out of your invade Where I flee; By your...
-
یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم - افشین یداللهی
پنجشنبه 1 آذر 1397 23:24
یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یکروز می آیی که من،نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی،نه یقین،مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنی تو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم زنگارها را...
-
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت - فریدون مشیری
پنجشنبه 1 آذر 1397 08:10
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و ... به مهمانی عشق برد پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که " می خواهمت " را به شرم و...
-
تراس خانهات - روزبه معین
جمعه 25 آبان 1397 21:16
می آید روزی که در تراس خانهات روی صندلی دسته دار نشستهای و بازی کودکان را تماشا میکنی آن روز دیگر نه باران خاطره ای از من برایت تازه میکند و نه غروب آفتاب سنگی بر دریاچه آرام دلت می اندازد . سال هاست که تو مرا پاک از یاد برده ای ... کنار روزمرگی هایت،یک فنجان چای برای خودت میریزی و با دستانی که دیگر چروک شده اند...
-
هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند - پونه مقیمی
سهشنبه 22 آبان 1397 16:09
هر فرد بخشی از خودش را پنهان میکند. ما آدمها در صداقتِ مطلق نمیتوانیم دوام بیاوریم. بخشی از دنیا همیشه شبیه به رازی بر ما پنهان است و دانشمندان همیشه در حال جستجو و کشفِ بخشهای پنهانِ جهانند. دانشمندان جستجوگرند. پنهان بودن بخشی از زندگیست اما یادمان باشد ما در رابطههایمان با آدمها، اصلا نباید "دانشمند"...
-
انار و آینه - رضا کاظمی
شنبه 19 آبان 1397 10:16
می آیی با انار و آینه در دست هایت یک دنیا آرامش در چشم هایت و قناری کوچکی در حنجره ات که جهان را به ترانه های عاشقانه میهمان می کند . می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی و با نگاهت دشت ها را کوه کوه ها را پرنده می کنی به قول فروغ : من خواب دیده ام ! رضا کاظمی
-
قرار بود یکی از میان شما - سیدعلی صالحی
دوشنبه 14 آبان 1397 10:20
قرار بود یکی از میان شما برای کودکان بیخواب این خیابان فانوس روشنی از رویای نان و ترانه بیاورد ! قرار بود یکی از میان شما برای آخرین کارتنخواب این جهان گوشهی لحافی لبریز از تنفس و بوسه بیاورد ! قرار بود یکی از میان شما بالای گنبد خضرا برود برود برای ستارگان این شب خسته دعا کند ! پس چه شد چراغ آن همه قرار و عطر آن...
-
زمانی به کم راضی شدم که فهمیدم هیچ زیادی راضیام نمیکند - پونه مقیمی
یکشنبه 6 آبان 1397 16:10
زمانی به کم راضی شدم که فهمیدم هیچ زیادی راضیام نمیکند. هیچ تلاشی هیچوقت برایم کافی نیست و هیچ به دست آوردنی آرامم نمیکند. آن وقت راضی شدم که هیچ وقت راضی نباشم. و درست در همان لحظه به کم راضی شدم. به هر چقدر که هستم و هر آنچه در همین لحظه دارم. . . . . پ.ن: بی شک به دست آوردن و تلاش کردن ارزشمند است اما زمانی که...
-
می شود سخت ترین مساله آسان باشد - امید صباغ نو
یکشنبه 6 آبان 1397 10:59
می شود سخت ترین مساله آسان باشد پشت هر کوچه ی بن بست، خیابان باشد ! می شود حال بدِ ثانیه ها خوب شود شهر هم غرقِ هماغوشی باران باشد گیرم این عشق -که آتش زده بر زندگی ات بعد جان کندنِ تو شکل گلستان باشد ! گیرم این دفعه که برگشت، بماند...نرود ! گیرم از رفتنِ یکباره پشیمان باشد بعد شش ماه به ویرانه ی تو برگردد تا درین شعر...
-
خستهتر از صدای من ، گریهی بیصدای تو - افشین یداللهی
یکشنبه 6 آبان 1397 10:46
خستهتر از صدای من ، گریهی بیصدای تو حیف که مانده پیش من ، خاطرهات به جای تو رفتی و آشنای تو ، بیتو غریب ماند و بس قلب شکستهاش ولی پاک و نجیب ماند و بس طعنه به ماجرا بزن ، اسم مرا صدا بزن قلب مرا ستاره کن ، دل به ستارهها بزن یکسره فتح میشوم ، با تو اگر خطر کنم سایهی عشق میشوم ، با تو اگر سفر کنم شبشکن صد...
-
شبی که پرشده بودم زغصههای غریب - فریدون مشیری
جمعه 4 آبان 1397 10:48
شبی که پرشده بودم زغصههای غریب به بال جان ، سفری تا گذشتهها کردم چراغ دیده بر افروختم به شعلهی اشک دل گداخته را جام جان نما کردم هزار پله فرا رفتم از حصار زمان هزار پنجره بر عمر رفته وا کردم به شهر خاطرهها چون مسافران غریب گرفتم از همه کس دامن و رها کردم هزار آرزوی ناشکفتهی سوخته را دوباره یافتم و شرح ماجرا کردم...
-
جهان بی تو برایم شبیه ویرانیست - مریم ناظمی
پنجشنبه 3 آبان 1397 10:26
جهان بی تو برایم شبیه ویرانیست بدون تو غزلم یک بلوک سیمانیست چقدر بی تو تمام دقیقه ها یلداست چقدر بی تو زمستانِ شهر طولانیست دل و دماغ نوشتن نمانده بعد از تو و روزهاست که کارم سکوت درمانیست نه اینکه فکر کنی اهل نق زدن باشم هوای حوصله ام مدتی ست بارانیست دلم رباعی خیام، کوچک و غمگین غمم قصیده ی بی انتهای خاقانیست به...
-
اعتماد - پونه مقیمی
چهارشنبه 2 آبان 1397 13:42
حسِ آدمهایی که به ما اعتماد میکنند شبیه پرنده ای زیباست که روزی تصمیم میگیرد ما را امتحان کند. او قمار میکند و بر شانه مان مینشیند. او به دستان ما پناه میآورد تا ببیند آیا متعلق به ما هست یا نه! در گیر و دارِ این امتحان کردن ممکن است نابود شود، چون زندگی اش در دستان ماست! پرنده ای که ریسک میکند و به ما اجازه میدهد...
-
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی - پروین اعتصامی
سهشنبه 1 آبان 1397 16:18
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیده ٔ من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله...