-
من خواستم که خواب و خیال خودم شوی - مهدی فرجی
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:39
من خواستم که خواب و خیال خودم شوی رویا شوی امید محال خودم شوی لرزید دستهایم و سرگیجه ام گرفت آوردمت دلیل زوال خودم شوی یا در دلم شناور یا بر تنم روان ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم چیزی نمانده است که مال خودم شوی حالا تو چشمهای منی ابر شو ببار تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی عاشق نمی...
-
یلداى آدم ها همیشه اول دى نیست - مهدی فرجی
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:38
بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنیاست شاعر بدون شعر یعنى لال! یعنى گنگ در چشم هاى گنگ اما حرف دل پیداست با شعر حق انتخاب کمترى دارى آدم که شاعر مى شود تنهاست یا تنهاست هرکس که شعرى گفت بى تردید مجنون است هر دخترى را دوست مى دارد بدان لیلاست هر شاعرى مهدى ست یا مهدى ست یا مهدى ست هر دخترى...
-
فرصتی برای نفرت نبود - امیلی دیکنسون
پنجشنبه 1 تیر 1396 15:44
فرصتی برای نفرت نبود چراکه مرگ مرا باز می داشت از آن و زندگی چندان فراخ نبود که پایان دهم به نفرت خویش برای عشق ورزیدن نیز فرصتی نبود اما از آن جا که کوششی می بایست پنداشتم ،اندک رنجی از عشق مرا کافی است . امیلی دیکنسون
-
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه - نجمه زارع
پنجشنبه 1 تیر 1396 14:52
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم .... گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه ! سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم از این نفس کشیدن اجباری، از گناه بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق یک عمر...
-
یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم - نجمه زارع
پنجشنبه 1 تیر 1396 14:50
یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم با زبان لال خود حس میکنم این روزها هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این این که دارم مثل مفقود الاثرها می شوم عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای می...
-
آهنگ -فاضل نظری
چهارشنبه 31 خرداد 1396 08:23
از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟ ! دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن...
-
چه فکر می کنی؟ - هوشنگ ابتهاج
سهشنبه 30 خرداد 1396 20:55
چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق ب گل نشسته ای ست زندگی ؟ در این خراب ریخته که رنگ عافیت ازو گریخته به بن رسیده راه بسته ای ست زندگی ؟ چه سهمنک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب درکبود درههای آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد می روی؟ چه ابر تیره ای گرفته...
-
به کسی بر نخوره بر نخوره ، من یکی پنجره ام و میبندم - شهیار قنبری
سهشنبه 30 خرداد 1396 11:44
به کسی بر نخوره بر نخوره ، من یکی پنجره ام و میبندم این همه پنجره ی باز بسه ، من به قاب آینه میخندم به کسی بر نخوره بر نخوره ، من یکی پیشه خودم میمونم در شب بی کسی و بی حرفی ، برای دل خودم میخودنم خواب بودم بیدار شدم ، آشتی کردم با خودم به کسی چه این صدا این حنجره ماله منه کی مثل من لحظه هاش و زیر آواز میزنه ؟ کی بجز...
-
رها شده چون لاشه ای بر آب - فروغ فرخزاد
شنبه 27 خرداد 1396 20:50
تمام روز رها شده چون لاشه ای بر آب به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم به سوی ژرف ترین غارهای دریایی و گوشتخوارترین ماهیان . و مهره های نازک پشتم از حس مرگ تیر کشیدند ... نمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکار راه بر می خاست و یاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت...
-
خورشید مرده بود - فروغ فرخزاد
جمعه 26 خرداد 1396 20:28
خورشید مرده بود و هیچ کس نمیدانست که نام آن کبوتر غمگین کز قلب ها گریخته ایمانست آه! ای صدای زندانی آیا شکوه یأس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه! ای صدای زندانی ای آخرین صدای صداها فروغ فرخزاد
-
شعر غم انگیز فعل مجهول - سیمین بهبهانی
چهارشنبه 24 خرداد 1396 15:14
بچه ها صبحتان بخیر ، سلام ! درس امروز ، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ، می لغزید . صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید . ساعتی داد آن سخن دادم حق گقتار را ادا کردم تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زان میان صدا کردم :...
-
منُ از حادثه رد کن - عبدالجبار کاکایی
چهارشنبه 24 خرداد 1396 14:48
منُ از حادثه رد کن تو شبای دل شکستن می خوام از تو جون بگیرم می خوام عاشقت بشم من دنیا تردید یه فهمه بین موندن و نموندن یه روزی فرشته بودیم ما رو تا کجا کشوندن پاشو از خواب توهم گره چشماتو وا کن اگه دلواپس نوری پاشو خورشیدُ صدا کن سایه ها بازی نورن گاهی با هم گاهی بی هم تو مسافری و اینجا داری دل می بندی کم کم منُ از...
-
خداحافظی - فاضل نظری
سهشنبه 23 خرداد 1396 08:08
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم...
-
تو ای نایاب - شهیار قنبری
دوشنبه 22 خرداد 1396 11:44
تو ای نایاب ای ناب مرا دریاب دریاب ، منم بی نام بی بام مرا دریاب تا خواب مرا دریاب مستانه مرا دریاب تا خانه مراقب ، باش تا بوسه مرا دریاب بر شانه مرا دریاب من خوبم هنوزم آب میکوبم ، هنوزم شعرمیریزم هنوزم باد میروبم مرا دریاب در سرما مرا دریاب تا فردا ، مرا دریاب تا رفتن مرا دریاب تا اینجا مرا دریاب تا باور مرا دریاب...
-
چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم - فاضل نظری
یکشنبه 21 خرداد 1396 20:24
شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده است آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده است زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده است چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پرشده است بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده است دوک نخ ریسی...
-
با این دل ماتم زده آواز چه سازم - هوشنگ ابتهاج
یکشنبه 21 خرداد 1396 18:40
با این دل ماتم زده آواز چه سازم بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز با بال و پر سوخته پرواز چه سازم گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات با این همه افسونگری و ناز چه سازم خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود از پرده در افتد اگر این راز چه سازم گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز با اشک تو ای...
-
امشب دوباره داغ دلم تازه می شود - جاوید سیفی
سهشنبه 16 خرداد 1396 20:51
امشب دوباره داغ دلم تازه می شود پیراهن غمت به تن اندازه می شود ساک سفر نبسته ام اما مسافرم دارد به گریه می گذرد آب از سرم از خود عبور می کنم و جاده مبهم است حتی بهشت بی تو برایم جهنم است پک می زنم به زندگی ام دود می شود هر آنچه داشته ام همه نابود می شود سرما به مغز اسکلتم نیش می زند ابلیس طعنه بر من درویش می زند...
-
من آشنای کویرم، تو اهل بارانی - سجاد سامانی
سهشنبه 16 خرداد 1396 20:42
من آشنای کویرم، تو اهل بارانی چه کردهام که مرا از خودت نمیدانی ؟ مرا نگاه ! که چشم از تو برنمیدارم تو را نگاه ! که از دیدنم گریزانی من از غم تو غزل میسرایم و آن را تو عاشقانه به گوش رقیب میخوانی هزار باغ گل از دامن تو میروید به هر کجا بروی باز در گلستانی قیاس یک به یک شهر با تو آسان نیست که بهتر از همگان است ؟...
-
بزن به سنگ مرا , جرأت ترک با من - سیدمحمدعلی رضازاده
چهارشنبه 10 خرداد 1396 23:37
به تیغ حادثه زخم از تو و, نمک بامن بزن به سنگ مرا , جرأت تر با من به روزگار بگو ؛ من گذشتم از سهمم همیشه قسمت توبیش و, کمترک بامن مگر زمانه مرا باز بچه گیر آورد که کرده است هوای "الک دولک" بامن اگر کسی خبر از نان و عشق و گل می خواست بگو که یک شبه رفتند به درک با من چقدر بین من و زندگی به هم خورده است آهای...
-
فاتح شدم - فروغ فرخزاد
چهارشنبه 10 خرداد 1396 20:52
فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم و هستیم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران دیگر خیالم از همه سو راحت است آغوش مهربان مام وطن پستانک سوابق پر افتخار تاریخی لالایی تمدن و فرهنگ و جق و جق جقجقه قانون ... آه دیگر خیالم از همه سو راحتست از فرط شادمانی رفتم...
-
روزی به آشیانه ی من هم سری بزن - سجاد سامانی
سهشنبه 9 خرداد 1396 18:08
باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن با من دم از هوای کسِ دیگری بزن پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت روزی به آشیانه ی من هم سری بزن ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن سرباز نیمه جان! به صف لشگری بزن درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت ای روزگار! سیلیِ محکمتری بزن شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن ......
-
او استکان چایی خود را نخورد و رفت - حسین زحمتکش
سهشنبه 9 خرداد 1396 17:58
او استکان چایی خود را نخورد و رفت بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با ! در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال او...
-
بوی تنت - عباس معروفی
سهشنبه 9 خرداد 1396 15:08
بوی تنت مرا برمیگرداند به دوران پیش از خودم پیش از آن که باشم . مگر پیش از تو سیب هم وجود داشت؟ عباس معروفی
-
باور - سیاوش کسرایی
سهشنبه 9 خرداد 1396 14:52
باور نمی کند دل من مرگ خویش را نه نه من این یقین را باور نمی کنم تا همدم من است نفسهای زندگی من با خیال مرگ دمی سر نمی کنم آخر چگونه گل خس و خاشک می شود ؟ آخر چگونه این همه رویای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و خک می شود ؟ در من چه وعده هاست در من چه هجرهاست در من چه دستها به دعا مانده روز و...
-
توی قاب خیس این پنجرهها - شهیار قنبری
سهشنبه 9 خرداد 1396 11:41
توی قاب خیس این پنجرهها عکسی از جمعهی غمگین میبینم چه سیاهه به تناش رخت عزا ! تو چشاش ابرای سنگین میبینم . داره از ابر سیا خون میچکه ! جمعهها خون جای بارون میچکه ! نفسم در نمیآد، جمعهها سر نمیآد ! کاش میبستم چشامو، این ازم بر نمیآد ! داره از ابر سیا خون میچکه ! جمعهها خون جای بارون میچکه ! عمر جمعه به...
-
تفاوتی نکند قدر پادشایی را -سعدی
سهشنبه 9 خرداد 1396 11:01
تفاوتی نکند قدر پادشایی را که التفات کند کمترین گدایی را به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد که در به روی ببندند آشنایی را مگر حلال نباشد که بندگان ملوک ز خیل خانه برانند بینوایی را و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود هزار شکر بگوییم هر جفایی را همه سلامت نفس آرزو کند مردم خلاف من که به جان میخرم بلایی را حدیث عشق نداند...
-
اگر در پاییز می آمدی - امیلی دیکنسون
دوشنبه 8 خرداد 1396 15:45
اگر در پاییز می آمدی تابستان را جارو می کردم با نیمی خنده، نیمی ضربه آنچه زنان خانه دار با مگسی میکنند . اگر تا یکسال دیگر میدیدمت ماه ها را بدل به توپهایی میکردم و در کشوهای جداگانه میگذاشتم تا زمانشان برسد اگر قرن ها تاخیر میکردند با دست میشمردمشان و آنقدر از آنها کم میکردم که انگشتانم به جزیره ون دیمنس...
-
خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ - سیمین بهبهانی
دوشنبه 8 خرداد 1396 15:12
خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟ صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟ لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟ غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام گرمی بوسه ام کجا ؟ سردی آن دهن کجا ؟ نرگس و دیدگان من ؟ وای از این...
-
عشق افسانه ای - نادر ابراهیمی
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:58
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم ، باور کن ! من میخواستم با دوست داشتن زندگی کنم . کودکانه، ساده، روستایی . من از دوست داشتن فقط لحظه ها را میخواستم. آن لحظه که تو را به نام می نامیدم . من برای گریستن نبود که خواندم. من آواز را برای پر کردن لحظه های سکوت می خواستم . من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم مه...
-
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره - شهیار قنبری
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:40
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره رنگ چشمای تو ظهر تابستون و بیادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخیه زندونو بیادم میاره من نیازم تورو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن بهترین شعر منه تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه تو مثه...