-
با خنده کاشتی به دل خلق ، "کاش ها" - حسین زحمتکش
چهارشنبه 5 فروردین 1394 18:04
با خنده کاشتی به دل خلق ، "کاش ها " با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش ! معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟ دنیا پر است این همه از خوش تراش ها؟ ! از بس به ماه چشم تو پر میکشم? شبی آخر...
-
گفتم «بدوم تا تو همه فاصلهها را» - محمدعلی بهمنی
چهارشنبه 5 فروردین 1394 10:06
گفتم «بدوم تا تو همه فاصلهها را » تا زودتر از واقعه گویم گلهها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثر سختترین زلزلهها را پر نقشتر از فرش دلم بافتهای نیست از بس که گره زد به گره حوصلهها را ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشیم از این پس بلهها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته یک بار دگر پر زدن...
-
سرو قدی که بود دیدهٔ دلها به رهش - هاتف اصفهانی
سهشنبه 4 فروردین 1394 13:08
سرو قدی که بود دیده ٔ دلها به رهش نیست جز دیده ٔ صاحبنظران جلوه گهش آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد وحشیان را نگه آن آهوی وحشی نگهش هاتف اصفهانی