-
دختران شهر - گروس عبدالملکیان
سهشنبه 9 تیر 1394 15:30
دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد گروس عبدالملکیان
-
کار شاعر شعر است - علیرضا روشن
سهشنبه 9 تیر 1394 12:49
کار ِ شعر کار شاعر شعر است کار گندمکار درودن کار نانوا نان دریغ گندم قحطی است دریغ نانوا گرسنگی دریغ گزمه گان کشتار دریغ شاعر … چه بگویم؟ ! آزادی اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست گندم اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست نان اگر نیست از شعر نیست به خاطر شاعر نیست گندمزار در آتش است گندمکار در محاصره ی ِ غروب...
-
بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها - حامد عسکری
دوشنبه 8 تیر 1394 17:13
بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق لک لک ها صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها بیا ای امن ، ای سرسبز ، ای انبوه عطر آگین بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک ها گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک ها تـــــو در شعرم شکوه دختـــــری از ایل قاجاری که می رقصد – اگر چه...
-
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت - فروغ فرخزاد
پنجشنبه 28 خرداد 1394 16:27
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز...
-
خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب - افشین یداللهی
سهشنبه 26 خرداد 1394 15:57
خیالتو می دزدم از تو شبستون خواب تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور اونجا...
-
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه - حامد عسکری
دوشنبه 25 خرداد 1394 17:21
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با من تنها تر از ستارخان ِ بی سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا...
-
گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند - غلامرضا طریقی
چهارشنبه 20 خرداد 1394 08:48
گر چه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاه اند فاصله بین من و شهر شما یک وجب است نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟ «جمله های خبری» قید مکان می خواهند راهی شهر شما می شوم از راه خیال بی خیالان چه بخواهند چه نه، گمراهند شهر پر می شود از اهل جنون «برج» به...
-
پیشکش - سجاد سامانی
سهشنبه 19 خرداد 1394 18:17
عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش ! ای که میگویی طبیب قلبهای عاشقی کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو دوستان را هم فدا کردهست، آنها پیشکش بس که زیبایی اگر یوسف تو را میدید نیز چنگ بر پیراهنت میزد، زلیخا پیشکش ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت...
-
از مرگ...
سهشنبه 19 خرداد 1394 11:48
هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست که مزدِ گورکن از بهای آزادیِ آدمی افزون باشد. □ جُستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن و از خویشتنِ خویش بارویی پیافکندن ــ اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم. احمد...
-
ترانهی کوچک
سهشنبه 19 خرداد 1394 11:11
تو کجایی؟ در گسترهی بیمرزِ این جهان تو کجایی؟ -من در دوردستترین جای جهان ایستادهام: کنارِ تو. -تو کجایی؟ در گسترهی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟ -من در پاکترین مُقامِ جهان ایستادهام: بر سبزهشورِ این رودِ بزرگ که میسُراید برای تو. احمد شاملو دی 1357 از دفتر: ترانه های کوچک غربت کتاب: گزینه اشعار/احمد شاملو ،...
-
قایق کاغذی - گروس عبدالملکیان
سهشنبه 19 خرداد 1394 09:27
یک جفت کفش چند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفش یک جفت گوشواره ی آبی یک جفت ... کشتی نوح است این چمدان که تو می بندی ! بعد صدای در از پیراهنم گذشت از سینه ام گذشت از دیوار اتاقم گذشت از محله های قدیمی گذشت و کودکی ام را غمگین کرد . کودک بلند شد و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت او جفت را نمی فهمید تنها سوار شد آب ها...
-
از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست - رویا باقری
دوشنبه 18 خرداد 1394 08:09
از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست ! آغوش من مخروبه ای رو به سقوط است دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه! دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست دار و ندارم سوخت در این آتش اما هرچه برایم دل...
-
گذشت عمر - پژمان بختیاری
یکشنبه 17 خرداد 1394 10:21
یک نفس درناله ویک لحظه درزاری گذشت خوشترین ایام عمر من به غمخواری گذشت تا نهال هستی ام ازخاک گیتی سر کشیـد همچو نرگس عمر کوتاهم به بیماری گذشت خـار جـور دوستان آزرده جـان من ولی چون گل ایـام حیاتم در کم آزاری گذشت تا نشـد تاریـک چشم عمرم از باد اجل شمع سان شبهای تار منبه بیداری گذشت دست گردون تا نمردم بندم از پا بر...
-
گذشت عمر - پژمان بختیاری
یکشنبه 17 خرداد 1394 10:21
یک نفس درناله ویک لحظه درزاری گذشت خوشترین ایام عمر من به غمخواری گذشت تا نهال هستی ام ازخاک گیتی سر کشیـد همچو نرگس عمر کوتاهم به بیماری گذشت خـار جـور دوستان آزرده جـان من ولی چون گل ایـام حیاتم در کم آزاری گذشت تا نشـد تاریـک چشم عمرم از باد اجل شمع سان شبهای تار منبه بیداری گذشت دست گردون تا نمردم بندم از پا بر...
-
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست - محمد سلمانی
پنجشنبه 14 خرداد 1394 16:59
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست وقتی که...
-
یارب مرا یاری بده - سیمین بهبهانی
چهارشنبه 13 خرداد 1394 17:02
یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کُنم هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کُنم، زارش کُنم از خندههای دلنشین، وز بوسههای آتشین صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کُنم بندی به پایش افکنم، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کُنم گوید: میفزا قهر خود، گویم: بکاهم مهر خود گوید که: کمتر کُن جفا، گویم که: بسیارش...
-
انگار نه انگار - افشین یداللهی
سهشنبه 12 خرداد 1394 15:42
کنج خونه نشستی و درو رو دنیا بستی و از بس شکایت می کنی به مردن عادت می کنی هی میگی تقدیر منه نمیگی تقصیر منه تو این وسط چی کاره ای که عمریه آواره ای بهش میگم بسه دیگه چیکار داری کی چی میگه نذار خودتو سر کار انگار نه انگار میگم هنوز دیر نشده هنوز دلت پیر نشده پاشو و دست رو دست نذار انگار نه انگار توی گذشته موندی و هی...
-
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز! - رضا احسان پور
سهشنبه 12 خرداد 1394 15:31
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز ! ترمز زدم کنار تو گفتم: کجا عزیز؟ گفتی: سلام؛ میروم آقا خودم... سپاس گفتم: بیا سوار شو لطفاً بیا عزیز گفتی: مسیرتان به کجا میخورد شما؟ گفتم: مسیر با خودتان؛ با شما عزیز لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را ... زحمت؟! چه حرفها! شده تا انتها عزیز ... باران... نگاه... آینه... باران......
-
در لحظه
سهشنبه 12 خرداد 1394 11:17
به تو دست می سایم و جهان را در می یابم به تو می اندیشم و زمان را لمس می کنم معلق و بی انتها عریان. می وزم، می بارم، می تابم آسمانم ستارگان و زمین و گندم عطر آگینی که دانه می بندد رقصان در جان سبز خویش. از تو عبور می کنم چنان که تندری از شب.- می درخشم و فرو می ریزم. احمد شاملو 19 مرداد 59 از دفتر: ترانه های کوچک غربت...
-
مذهب و میهـن - پژمان بختیاری
دوشنبه 11 خرداد 1394 10:14
هر چه کنی دیـده به مقیـاس دار مذهـب و ملیّـت خـود پـاس دار آنکه کند پایـه دیـن تو سست دوست مخوانش که بداندیش توست صـافـی اخلاق تـو آئیـن توست آنچـه تـرا پـاک کنـد دیـن توست مذهب مـا، آیـت روشنـدلی است پیرو حـقباش که حق با علی است لیـک مپنـدار کـه دیـن داشتن در خـور نـازست و سـر افراشتن راه تکبـر ز ره دیـن جـداست مـردم...
-
روز مبادا - قیصر امین پور
دوشنبه 11 خرداد 1394 09:38
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها ... مثل همیشه آخر حرفم وحرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را دردل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درستمثل همین روزهای ماست اما کسی چه می...
-
کاش چون پاییز بودم - فروغ فرخزاد
یکشنبه 10 خرداد 1394 16:26
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم . برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد , آفتاب دیدگانم سرد می شد , آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد . وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم , وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم , شاعری در چشم من میخواند...
-
جنگ - حامد ابراهیم پور
چهارشنبه 6 خرداد 1394 16:03
جنگ را به خیال آغوش تو تاب می آورم مرگ را به هوای لبخندت پنجره ها را ببند زن شهریور ! صدای باد صدای زخم صدای سایه می آید … از خیابان می ترسم و کودکان اخم آلودی که تفنگ هایشان را سوی چشم های تو نشانه رفته اند از شهر می ترسم و سایه هایی داس به دست که در کوچه هایش بالا می آورند از خودم می ترسم و شعرهایی که تو شیرشان داده...
-
هر که بی دوست میبرد خوابش - سعدی
دوشنبه 4 خرداد 1394 17:35
هر که بی دوست میبرد خوابش همچنان صبر هست و پایابش خواب از آن چشم چشم نتوان داشت که ز سر برگذشت سیلابش نه به خود میرود گرفته عشق دیگری میبرد به قلابش چه کند پای بند مهر کسی که نبیند جفای اصحابش هر که حاجت به درگهی دارد لازمست احتمال بوابش ناگزیرست تلخ و شیرینش خار و خرما و زهر و جلابش سایرست این مثل که مستسقی نکند...
-
نیایش - قیصر امین پور
دوشنبه 4 خرداد 1394 14:51
مبادا آسمان بیبال و پر بار مبادا در زمین دیوار بیدر مبادا هیچ سقفی بیپرستو مبادا هیچ بامی بیکبوتر قیصر امین پور
-
به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران - هاتف اصفهانی
دوشنبه 4 خرداد 1394 08:42
به یک نظاره چون داخل شدی در بزم میخواران گرفتی جان ز مستان و ربودی دل ز هشیاران چه حاصل از وفاداری من کان بیوفا دارد وفا با بیوفایان، بیوفائی با وفاداران تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران به جان و دل تو را هر سو خریداری بود چون من به سیم و زر اگر بوده است یوسف را خریداران...
-
مثل هیچ کس - افشین یداللهی
سهشنبه 29 اردیبهشت 1394 15:06
به نابودی کشوندیم تا بدونم ، همه بود و نبود من تو بودی بدونم(بی تو تنهام)هرچی باشم،بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی همه دنیا بخواد و تو بگی نه ،نخواد و تو بگی آره ، تمومه همین که اول و آخر تو هستی ، به محتاج تو ، محتاجی حرومه پریشون چه چیزا که نبودم ، دیگه میخوام پریشون تو باشم تویی که زندگیمو آبرومو ، باید هر...
-
عاشقانه
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 11:07
آنکه میگوید دوستت می دارم خُنیاگر غمگینیست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود آنکه میگوید دوستت می دارم دل اندُهگین شبی ست که مهتابش را می جوید ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست...
-
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد - سعدی
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 18:23
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد چندین وفا که کرد چو من در هوای تو وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد بگریست چشم ابر بر احوال زار من جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد گفتم لب تو را که دل من تو بردهای گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست ما را غم تو...
-
کسی به عیب من از خویشتن نپردازد -سعدی
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 18:22
کسی به عیب من از خویشتن نپردازد که هر که مینگرم با تو عشق میبازد فرشتهای تو بدین روشنی نه آدمیی نه آدمیست که بر تو نظر نیندازد نه آدمی که اگر آهنین بود شخصی در آفتاب جمالت چو موم بگدازد چنین پسر که تویی راحت روان پدر سزد که مادر گیتی به روی او نازد کمان چفته ابرو کشیده تا بن گوش چو لشکری که به دنبال صید میتازد...