| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 |
در امتدادِ شبهای بلندِ دلتنگی،
آنجا که دریا به تاریکی میرسد
و موجها نامِ تو را
آهسته بر ساحل مینویسند...
تو فانوسِ روشنِ شبهای منی،
همان نوری که از دورترین فاصلهها
راهِ رسیدن به عشق را نشانم میدهد.
و من،
مسافرِ خستهی سالهای دور،
هر بار که در دریای خاطراتمان گم میشوم،
به روشنای نگاهت بازمیگردم..
علی ایلکا
شب پر از سکوت است
و آنچه از شب به جای میماند،
نه تاریکیست،
نه ردّ کمرنگ مهتاب بر پنجره…
تنها خاطرهی توست
که در خلوتِ این شبهای بلند،
آرام و بیصدا
در جانم قدم میزند…
علی ایلکا