شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

اردیبهشت را می شود یک گوشه تکیه زده به دیوار نشست - مریم سمیع زادگان


اردیبهشت را می شود یک گوشه تکیه زده به دیوار نشست، پاها را جمع کرد توی بغل و آرام آرام عاشقی کرد...

اردیبهشت را می شود آرام آرام مُرد..!

به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید توی اردیبهشت تمام شود ، هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد ، تنگ شود...

اصلا" اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد..!

بهار باید  اول جادهء دل بستن باشد ، اول عاشقی کردن ها...

اردیبهشت را باید کامل عاشقی کرد...

آن زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است و دنیا عینهو رنگین کمان چند رنگ عشوه میاید و چشمک میزند، اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی کرد...

اردیبهشت را باید از پشت تمام شال های نخی رنگی به تماشا نشست...

ملایم آرام یواش...

دقیقا "یواش"...

 

مریم سمیع زادگان


راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو - سید علی صالحی


راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو...

چقدر ترانه سرودم...

چقدر ستاره نشاندم...

چقدر نامه نوشتم ...

که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید ؟!

رسید، اما وقتی...

که دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه...

خواب بازآمدن مسافر خویش را نمی‌دید ...

حالا دیگر دیر است ...

من نام کوچه‌های بسیاری را از یاد برده‌ام ....

نشانی خانه‌های بسیاری را از یاد برده‌ام ...

و اسامی آسان نزدیک‌ترین کسان دریا را...

راستی آیا به همین دلیل ساده نیست ...

که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد...

درست است که کلمه به سکوت و

کارد به استخوانم رسیده است ،

اما هرگز ...

هیچ دقیقه‌ی دوری....

به دریا دشنام نداده‌ام....

من...

فقط می‌بخشم...

اما فراموش نمی‌کنم...

کم نیستند شادی‌ها ...

حتی اگر بزرگ نباشند ...

آن‌قدر دست نیافتنی نیستند...

که تو عمری‌ست ...

کز کرده‌ای گوشه جهان...

و بر آسمان چوب‌خط می‌کشی به انتظار ....

حبس ابد هم حتی، پایان دارد...

پایانی بزرگ و طولانی ...

بعد از تو...

شب‌های طولانی بسیاری...

روزهای طولانی بسیاری...

شب و روزهای طولانی بسیاری...

بی اسم تو مُردم ....

من بی‌درخت، بی‌دریا، بی‌خواب، بی‌خانه

من بی‌کفن، بی‌کلمه، بی‌کبریای تو مُردم .

آیا اشتباه از ما بود...

که نفهمیدیم بعد از تو...

دعای دریا را با کدام زبان بریده

باید خواند ؟

بعد از تو دیگر هیچ شمایی شبیه شما نیامد ...

اگر مُرده‌ای، بیا و مرا ببر ،

و اگر زنده‌ای هنوز،

لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی ... بی‌انصاف !

 

سید علی صالحی

 

 

رفتار من عادی است - قیصر امین پور


این روزها دیگر

تعداد موهای سفیدم را نمی دانم

گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک

یک روز کامل جشن می گیرم

گاهی

صد بار در یک روز می میرم

حتی

یک شاخه از محبوبه های شب

یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

گاهی نگاهم در تمام روز

با عابران ناشناس شهر

احساس گنگ آشنایی می کند

گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را

آهنگ یک موسیقی غمگین

هوایی می کند

اما

غیر از همین حس ها که گفتم

و غیر از این رفتار معمولی

و غیر از این حال و هوای ساده و عادی

حال و هوای دیگری

در دل ندارم

#رفتار_من_عادی_است

 

قیصر امین پور

 

امشب در یک خواب عجیب - سهراب سپهری


امشب

در یک خواب عجیب

رو به‌سمت کلمات

باز خواهد شد.

باد چیزی خواهد گفت.

سیب خواهد افتاد،

روی اوصاف زمین خواهد غلتید،

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید.

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.

راز، سر خواهد رفت.

ریشه زهد زمان خواهد پوسید.

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد،

باطن آینه خواهد فهمید.

 

امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد،

بهت پرپر خواهد شد.

ته شب، یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد.

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد.

 

سهراب سپهری


اگر چه قصه ی مرا، خیال تو سیاه کرد- صنم نافع

 

اگر چه قصه ی مرا، خیال تو سیاه کرد

نباید از تو دور شد، نباید اشتباه کرد

 

تو آسمان نشینی و حسابت از زمین جداست

طبیعت شرور را  دل تو سر به راه کرد

 

در اوج بی ستارگی به رنج مبتلا شدم

جنون کهنه ات مرا اسیر قرص ماه کرد

 

خطوط دلنشین غم  نشسته روی صورتت

زیاد توی چشم تو نمی شود نگاه کرد

 

اگر چه بی نشانه ای عجیب می پرستمت

تو علتی که می توان به خاطرت گناه کرد

 

مصیبت همیشگی! چه بر دلم نشسته ای

بزرگی جهان تو  مرا زیاده خواه کرد

 

صنم نافع

 

بنظرم آدم بی دلیل به کسی فکر نمیکنه - پویا جمشیدی


بنظرم آدم بی دلیل به کسی فکر نمیکنه،

بی دلیل کسی رو دوست نداره...

بی دلیل کسی رو فراموش نمی کنه.

بعضی از آدما...

بدون اینکه خودشون بدونن خوبن،

بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می فهمن

بدون اینکه لمسشون کنی، حست می کنن

بعضیا مرز آدم بودن رو رد می کنن،

واسه همینه که ابدی می شن...

گاهی وقتا که دلم می گیره، به تو فکر می کنم، به خودم...

به اینکه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره...

بعضی وقتا که دلم می گیره، پشت پنجره

می نشینم، بغض می کنم، به آسمون خیره می شم

شاید اونجا دوباره پیدات کنم...

می گن خدا بزرگه؟ نه؟!

هر وقت بی هوا به یادت می افتم،

به این فکر می کنم که شاید...

شاید دلت برام تنگ شده باشه...

بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن....

 

پویا جمشیدی


روزی به خواب تو می‌آیم - رضا براهنی


روزی به خواب تو می‌آیم

می‌بینی که من تواَم

و تیمارستانی با صد هزار عاشق هستم

ابرو حواله‌ی دریا کن

و مثل باد گذر کن از شهر پنجره‌های ویران

من در تمام پنجره‌ها انتظار تو را می‌کشم

هر کس که ویرانه‌های چشم مرا دست کم گرفت

نفرین شده ست

عاشق خواهد شد

حتی اگر تو باشی

که صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داری

 

رضا براهنی


‍ دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟ - قیصر امین پور


‍ دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟

خاموش مانده ایم خدا را چراغ کو؟

 

کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر٬ بگو

آن خانه کو؟ نشانی آن کوچه باغ کو؟

 

چشم و چراغ خانه ما داغ عشق بود

چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟

 

دلهای خویش را به گواهی گرفته ایم

اما در این زمانه خریدار داغ کو؟

 

شب در رسید و قصه ی ما هم به سر رسید

کو خانه ای برای رسیدن٬ کلاغ کو؟

 

قیصر امین پور


پروانه پشت پیله اش - افشین یداللهی


پروانه پشت پیله اش

حس کرد راهی هست و رفت،

شاید به راه بسته هم

باید امیدی بست و رفت...

 

افشین یداللهی

 

From behind the cacoon

Butterfly felt a pathway

And went, so;

Maybe in choked pathway

There's a hope also

And so should go...

 

در غریوِ سنگینِ ماشین‌ها و اختلاطِ اذان و جاز- احمد شاملو


در غریوِ سنگینِ ماشین‌ها و اختلاطِ اذان و جاز

 آوازِ قُمری‌ِ کوچکی را

 شنیدم،

 چنان که از پسِ پرده‌یی آمیزه‌ی ابر و دود

 تابشِ تک‌ستاره‌یی.

_

 

آنجا که گنه‌کاران

 با میراثِ کمرشکنِ معصومیتِ خویش

 بر درگاهِ بلند

              پیشانیِ‌ درد

                            بر آستانه می‌نهند و

 بارانِ بی‌حاصلِ اشک

                         بر خاک،

 و رهایی و رستگاری را

 از چارسویِ بسیطِ زمین

                            پای‌در زنجیر و گم‌کرده‌راه می‌آیند،

 گوش بر هیبتِ توفانی‌ِ فریادهای نیاز و اذکارِ بی‌سخاوت بسته

 دو قُمری

         بر کنگره‌ی سرد

                            دانه در دهانِ یکدیگر می‌گذارند

 و عشق

         بر گردِ ایشان

                        حصاری دیگر است.

 

احمد شاملو


آرام من بمان کنارم بمان - مسعود کرامتی


آرام من بمان کنارم بمان

بنگر مرا که می دهم بی تو جان

هر جا روم تو سایه ای از منی

تو غمگسارم تو دنیای منی

دریای من ز موج گیسوی تو

روانه ام سوی تو تمام من تو

 

ای ماهم به چشم من نگاهی

تا باران به جان من ببارد

می خواهم نفس که در هوایت

نایى بر نواى من بیارد

چشمان تو چشمه ی امید است

بر حال خراب نا امیدم

آوازت غزل ترین کلام است

من با تو به آسمان رسیدم

 

آغوش تو پناه طوفان من

جان می دهد به جان تو جان من

چشمان من کنار دنیای تو

فقط تماشای تو، تو آرزو تو

 

 

ای ماهم به چشم من نگاهی

تا باران به جان من ببارد

می خواهم نفس که در هوایت

نایى بر نواى من بیارد

چشمان تو چشمه ی امید است

بر حال خراب نا امیدم

آوازت غزل ترین کلام است

من با تو به آسمان رسیدم

 

مسعود کرامتی


سر به زیر - قیصر امین پور


سر به زیر و

 ساکت و

 بی دست و پا

می رفت دل

یک نظر روی تو را دید

و حواسش پرت شد !

 

 قیصر امین پور


خونه ی بهار کدوم وره - علیرضا پوراستاد


کمک کنین ای آدما فصلا زمستونی شدن

خنده کمه روی لبا باز چشا بارونی شدن

 

یکی به ما خبر بده که از خوشی باخبره

به ما که خسته ایم بگه خونه ی بهار کدوم وره

 

تا وقت درمون میرسه رو زخمو بازش میکنن

سنگ ریا رو جای مهر سنگ نمازش میکنن

 

آخر خط که میرسیم خطو درازش میکنن

آهای فلک آهای فلک که گردنت از هممون بلند تره

 

به ما که خسته ایم بگو خونه ی بهار کدوم وره

 

تو شهرمون آخ بمیرم چشمه ستاره کور شده

مسافره امیدمون رفته از اینجا دور شده

 

نمیدونم باغبونا چرا تو دستا تبره

به ما که خسته ایم بگین خونه ی بهار کدوم وره

 

آهای فلک آهای فلک که گردنت از هممون بلندتره

به ما که خسته ایم بگو خونه ی بهار کدوم وره

 

 

خواننده و شاعر : علیرضا پوراستاد

دکلمه :  علی ایلکا

دانلود



امشب به حکم چشم تو چشمان من تر است - بهمن صباغ زاده


امشب به حکم چشم تو چشمان من تر است

من عاشق تو هستم و این غم مقدّر است

 

هرچند خنده‌های تو دل می‌بَرَد ولی

این‌گونه اخم‌ کردنت ای ماه محشر است

 

حرفی بزن که باز دلم را تکان دهی

چیزی بگو، گلم، دل من زود باور است

 

یک عمر گِرد خانه‌ات این دل طواف کرد

انگار این پرندۀ وحشی کبوتر است

 

اردیبهشت پُر گل شیراز سینه‌ات

باری، غزل بخوان که دهانت معطّر است

 

تا سایۀ تو بر سر ِ من هست، عشق من

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟

 

بهمن صباغ زاده


دزد عزیز سلام - فهیم عطار


دزد عزیز سلام. حالا که این‌ها را می‌نویسم، چهار روز از سرقت شما از همسایه‌ی طبقه‌ی بالای خانه‌ی مادر و پدرم می‌گذرد. همان خانه‌ی آریاشهر. مادرم گفت که دم غروب، سر حوصله رفته‌اید آن‌جا و در ضد سرقت را پاره و خانه‌ را جارو کرده‌اید و برگشته‌اید. من شما را نمی‌شناسم اما حدس می‌زنم که اسم‌تان جمشید است یا سیاوش یا سیامک. لااقل من و تلویزیون این‌طور فکر می‌کنیم. وگرنه کی اسم پسر دزدش را می‌گذارد محمودرضا؟

 

جمشید جان. خواستم خیال‌تان را راحت کنم که همان شب، مال‌باخته زنگ زده به اداره‌ی آگاهی. پلیس‌ها هم آمده‌اند آن‌جا و تحقیقات‌شان را مفصل انجام داده‌اند. دست آخر هم به صاحب‌خانه گفته‌اند که "آخ، بمیرم براتون. ایشالا پیدا می‌شه". و آژیرکشان رفته‌اند منزل. خواستم بگویم که خیال‌تان را مکدر نکنید. بعید می‌دانم که هیچ وقت گرفتار چنگال عدالت بشوید. در واقع عدالت جزو دسته‌ی نرم‌تنان است و اصولا چنگالی ندارد طفلکی. در عوض آفرین به شما.در عرض دو ساعت کار هوشمندانه به اندازه‌ی بیست‌ سال زحمت مالباخته درآمد کسب کرده‌اید. نوش جان.

 

سیاوش جان. من خودم بیست سال پیش گرفتار یکی از هم‌صنف‌های شما شدم. اسمش نیما بود (و نه محمودرضا). پنج میلیون تومان چک بی‌محل داد دست من و فرار کرد و رفت. من هم رفتم کلانتری ونک. افسرنگهبان خیلی پدرانه دم گوشم داد زد و گفت که تقصیر خودم و حواس پرتم بوده است که پولم را خورده‌اند. اما بعد با قاطعیت یک حکم جلب برایش صادر کرد و داد دستم و بهم گفت برو پیداش کن و بیارش این‌جا تا مادرش را به عزایش بنشانم. از شادی اشک در چشم‌هایم حلقه زد. بیست سال است که دنبال نیما می‌گردم، اما پیدایش نمی‌کنم. خیلی نگران سلامتی‌اش هستم.

 

سیامک عزیز. تنها اشکال قضیه این است که همسایه‌های خانه‌ی پدرم، پول ریخته‌اند وسط و می‌خواهند در آکاردئونی فلزی نصب کنند. زحمتی به زحمت‌های شما اضافه می‌کنند. ببخشید. البته ما خیلی سال پیش که اهواز بودیم، یک جمشید بود که خانه‌ی آقای پهلوان را پاک‌سازی کرد. صبح فهمیدیم که با دستگاه فرز قفل را بریده. حالا لابد شما به لیزر مجهزید. در آکاردئونی که چیزی نیست و حتما از پس آن بر‌می‌آیید. تازه فهمیده‌ام که بعضی از همکاران‌تان دستگاه طلایاب هم دارند. چه ایده‌ی زیبایی. به هر حال زمان شما ارزشمندتر و پرسودتر از این حرف‌هاست که بخواهید به خانه‌ی فقرا هم سر بزنید. آفرین.

 

جمشید جان. فقط مانده‌ام که با دل نگران پدر و مادرم چه کار کنم. حقیقتش این است که سرزده رفتن شما به آن خانه کمی غافلگیر‌شان کرده. البته نگران  آمدن شما نیستند. بیشتر نگران این هستند که وسط نقطه‌ی کور عدالت نشسته‌اند. به هر حال ما آدم‌های معمولی، خانه‌هایمان را روی نقطه‌ کور عدالت و قانون می‌سازیم و از دید خارج هستیم. اگر کمی تکان به خودمان می‌دادیم و جابجا می‌شدیم، وضع ما هم بهتر می‌شد و اسم‌مان را می‌گذاشتیم فریبرز. وگرنه نه تقصیر شماست و نه مامور خادم. شرمنده‌ایم به خدا.

 

به هر حال امیدوارم هر جا که هستید خسته نباشید. ممنونم ازتان که بدون سر و صدا کارتان را انجام می‌دهید و کسی را از خواب بیدار نمی‌کنید.

 

فهیم عطار