ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس نفس
از این نا مهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شبگریه میتونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو همنفس دو همزبون
دو همسفر دو همصدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات
شبم روشن ترین باشه
میخوام آئینه ی خونه
با چشمات همنشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار تو این سکوت
چه بی صدا نفس نفس
اهورا ایمان
رفتن ها...
گاه چقدر خوب اند...
انگار سبک می شوی
از خودت...
مثل وقتی که رفتم از دلت
مثل روزی که ندیدی ...مرا
مثل آوازی که خواندی، آن شب
مثل من که خندیدم... و نمی دانم ، چرا؟
مثل تو که رفتی از یادم،
مثل من که یادت افتادم....
رفتن ها ...گاه چقدر خوب اند
مثل من که باز هم ...دروغ گفتم....!
نوشین جمشیدی
دل به غم سپرده ام در عبور سال ها
زخمی از زمانه و خسته از خیال ها
چون حکایتی مگو رفته ام ز یاد ها
برگ بی درختمُ در مسیر باد ها
نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی
نیشها و نوشها چشیده ام
بس روا و نا روا شنیده ام
هرچه داغ را به دل سپرده ام
هرچه درد را به جان خریده ام
در مسیر باد ها
هرچه داغ را به دل سپرده ام
هرچه درد را به جان خریده ام
در عبور سال ها
نه صدایی نه سکوتی نه درنگی نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی نه مرا مانده پناهی
اهورا ایمان
Africa
Hurry boy, she’s waiting there for you
عاشقم
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تواز پنجره اش
پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
فریدون مشیری
ﺍﻓﺴﻮﺱ !
ﺁﻓﺘﺎﺏ
ﻣﻔﻬﻮﻡِ ﺑﯽﺩﺭﯾﻎِ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ
ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺪﻝ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ
ﺍﮐﻨﻮﻥ
ﺑﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏﮔﻮﻧﻪﯾﯽ
ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ
ﺩﻝ
ﻓﺮﯾﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ!
احمد شاملو
امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم
از غصه سر به نرده ی ایوان گذاشتم
دست و دلم به شعر نمی رفت مدتی
عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط...
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم...
با #طعم_قهوه ای که #نخوردم کنار تو
بر ذهن میز خسته #دو_فنجان گذاشتم
عطر تو را برای غم روزهای عید
#شال تو را برای #زمستان گذاشتم
از گریه خیس و خالی ام امشب که نیستی
چتر تو را کنار خیابان گذاشتم
عشقت مرا به حاشیه رانده ست از خودم
اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم...!
اصغر معاذی
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شدهام بی سر و سامان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوهای میکند آن نرگس فتان که مپرس
گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خم چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
حافظ
گمان مبر که همیشه صبور و خونـسردم
همیشه ســـخت و مقاوم شبیه یک مردم
من از تفــاهم پائیـــز و مـرگ مـی آیم
وَ سردمست وَ سردم وَ سَ سَ سَ سردم
گمــان مبر که همیشه ، بتم ... نه ابراهیم
قـسـم بــه ذات تـبـر پیش تو کـم آوردم
به بـرکه بـرکه چشمت قسم شبی آخر
درون آبـی ایــن چـشـمه غرق می گردم
فقط برای من اینجا صـدای تو خوبـسـت
و قــرص صـورت ماهت مـسـکن دردم
قــسـم و اَشـهــدُ اَن لا اِلــه اِلا ... تــو
قـسـم و اَشهدُ ... دلرا به نام تو کـردم
بـه زیـر چـهـره سردم گدازه عشقست
اگر چه باز به ظاهر صـبور و خونسـردم
پوریا سوری
شاد کن جان من، که غمگین است
رحم کن بر دلم، که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم:
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بیتو غمگین است
بیرخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
بنوازی و پس بیازاری
آخر، ای دوست این چه آیین است؟
کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است
عراقی
سوت بزنید
همان که سر از سنگر بیرون میکشد
دوست ماست
همان که شما او را میکشید.
ای عکسهای من به چه درد میخورید
از ما کدام یک عاشقتر است
او که به خاطر یک سوت مرده است
یا من که به خاطر او میمیرم.
ای عکسهای تمام قد
شما از من یادگارید
یا من یادگار شمایم
دارم پیر میشوم
دارم پیر میشوم
رفیق مرا از روی زمین بردارید
عکسهای من!
شمس لنگرودی
از بخارایم اصیلاً تاجیکستانیستم
شهروند مشهد و شیرازم، ایرانیستم
رستم و سهراب و فردوسی، منم کاخ بلند
رودکیام، جامیام، اشعار خاقانیستم
مادر بومسلم و زایندۀ کاووس و کَی
مخفیام، فرزانه و سیمین، کاشانیستم
مرز را بردار آقا، آشنای سابقم!
«بوی جوی مولیانم» صلح و پیمانیستم
دردهایت دردهایم، رنجهایت رنجهام
سرختر از خون تو، لعل بدخشانیستم
خانهام تقسیم در جغرافیای پارسیست
کابل و کولاب و تهرانم، خراسانیستم
*** انتحاری، انفجاری، انزجاری نیستم
ناخلف باشم اگر گویم که «افغانی»ستم.
نجیب بارور
These Days
دل دل نکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
بی زمزمه بی همهمه حرفی بزن بی های و هو
بی دغدغه حرفی بزن شب میرود دل دل مکن
این لحظه ها را بی تپش از کف مده باطل مکن
وا کن لب از لب نازنین چیزی بگو حرفی بزن
چرخی بزن با شعر شب چیزی بگو از من به من
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
دانلود آهنگ جدید اهورا ایمان پروانه پوش با لینک مستقیم
پروانه پوشم کن اگر آیینه ی عریانی ام
دریا بنوشانم اگر صحرای سرگردانی ام
فریاد کن در شب مرا شاید شب آغازم کند
شاید لب از لب وا کنی شب قصه پردازم کند
نو کن مرا بی ماه نو باغم کن از گل گفتنت
وقتی که پر وا میکند پروانه ی پیراهنت
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو چیزی به صبح اما نمانده
اهورا ایمان