-
خبرت هست ... - سعدی
چهارشنبه 3 آبان 1396 08:05
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فِراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی به غلط در همه اندامم نیست میل آن دانهی خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن بامدادت که نبینم طمع شامم نیست چشم از آن روز که بَرکردم و رویت دیدم به همین دیده...
-
دلتنگی - شمس لنگرودی
سهشنبه 2 آبان 1396 21:09
دلتنگی خوشه ی انگور سیاه است لگد کوبش کن لگد کوبش کن بگذار سر بسته بماند مستت می کند این اندوه. شمس لنگرودی
-
اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری - فاضل نظری
سهشنبه 2 آبان 1396 20:27
اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری آورده است وعدهی پاییز دیگری ویرانه های خانه من ایستاده اند چشم انتظار حملهی چنگیز دیگری تا مرگ، یک پیاله فقط راه مانده است کی می رسد پیالهی لبریز دیگری آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک باقی نمانده از تن من، چیز دیگری تهران و تلخکامی من مانده است!کاش تبریز دیگری و شکرریز دیگری فاضل نظری
-
اگر چه شرم من از شاعرانگی باشد - فاضل نظری
سهشنبه 2 آبان 1396 20:21
اگر چه شرم من از شاعرانگی باشد مخواه روزی من بی ترانگی باشد نظر بلند عقابی که آسمان با اوست چگونه در قفس مرغ خانگی باشد؟ عجیب نیست اگر سر به صخره می کوبم که موج را عطش بی کرانگی باشد! مرا که طاقت این چند روزِ دنیا نیست چگونه حوصله ی جاودانگی باشد؟ به اصل خویش به صد شوق بازمی گردم اگر قرار تو با من یگانگی باشد فاضل نظری
-
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها - شهریار
سهشنبه 2 آبان 1396 17:22
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت ساختم این همه تا وارهم از خامیها تا که نامی شدم از نام نبردم سودی گر نمردم من و این گوشه گمنامیها نشود...
-
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم - حسین منزوی
سهشنبه 2 آبان 1396 16:35
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تاســـحر او از ستاره دم زدومن ازتو دم زدم او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید من برق چشم ملتهب ات را رقــم زدم تا کور سوی اخترکان بشکند همه از نام تو به بام افق ها، علم زدم با وامـی از نگاه تو خورشیدهای شب نظم قدیم شام و سحر را به هم...
-
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب - شهریار
سهشنبه 2 آبان 1396 16:09
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آنست که از پرده فتد راز امشب گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز...
-
ای آمده از عالم روحانی تفت - خیام
سهشنبه 2 آبان 1396 15:56
ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت می نوش ندانی ز کجا آمدهای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت خیام
-
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها - سعدی
سهشنبه 2 آبان 1396 11:07
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها وی شور تو در سرها وی سر تو در جانها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری...
-
زندگینامه - زایر محمدعلی دشتی
سهشنبه 2 آبان 1396 11:01
زایر محمدعلی دشتی متخلص به فایز و مشهور به فایز دشتی یا فایز دشتستانی ( ۱۲۱۳-۱۲۸۹ ه ش) دوبیتیسرای اهل شهرستان دشتی استان بوشهر است که دوبیتیهایش او را از نمایندگان شاخص شعر عامه و ادبیات فولکلوریک نموده است. شماره دوبیتیهای فایز به درستی معلوم نیست، در برخی جزوهها تعداد دوبیتیهای این شاعر را به تفاوت بین ۱۳۴ ـ...
-
ای جگر گوشه کیست دمسازت - شهریار
سهشنبه 2 آبان 1396 09:20
ای جگر گوشه کیست دمسازت با جگر حرف میزند سازت تارو پودم در اهتزاز آرد سیم ساز ترانه پردازت حیف نای فرشتگانم نیست تا کنم ساز دل هم آوازت وای ازین مرغ عاشق زخمی که بنالد به زخمه سازت چون من ای مرغ عالم ملکوت کی شکسته است بال پروازت شور فرهاد و عشوه شیرین زنده کردی به شور و شهنازت نازنینا نیازمند توام عمر اگر بود می کشم...
-
ای جگر گوشه کیست دمسازت - شهریار
سهشنبه 2 آبان 1396 09:20
ای جگر گوشه کیست دمسازت با جگر حرف میزند سازت تارو پودم در اهتزاز آرد سیم ساز ترانه پردازت حیف نای فرشتگانم نیست تا کنم ساز دل هم آوازت وای ازین مرغ عاشق زخمی که بنالد به زخمه سازت چون من ای مرغ عالم ملکوت کی شکسته است بال پروازت شور فرهاد و عشوه شیرین زنده کردی به شور و شهنازت نازنینا نیازمند توام عمر اگر بود می کشم...
-
این شعرها که بوی سکوت می دهند - شمس لنگرودی
دوشنبه 1 آبان 1396 21:07
این شعرها که بوی سکوت می دهند از غیبت لب های توست کلمات مثل زنجره های خشکیده ی تابستانی از معنا خالی شدند و در انتظار مورچه هایند توشه بار زمستانی شان را در حفره ی تاریک خالی کنند - اندوهی که سرازیر می شود در سینه ی خاموش من . شمس لنگرودی
-
سوژه عکاسی - سوسن درفش
دوشنبه 1 آبان 1396 20:36
ازین که سوژه عکاسی ام شدی ممنون نگفته سیب برایم چه خوب می خندی !! سوسن درفش
-
و چشم های تو... - سوسن درفش
دوشنبه 1 آبان 1396 20:35
و چشم های تو... همان کافه ی دنجی است که... قهوه هایش حرف ندارد.. سوسن درفش
-
سخن عاشقان - نادر ابراهیمی
دوشنبه 1 آبان 1396 18:31
سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تکرار می رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت نادر ابراهیمی
-
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای - رضا قریشی نژاد
دوشنبه 1 آبان 1396 17:06
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من که از تبار صبحی و زلال صادقانه ای بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست دلیل هر سکوتی و شروع هر ترانه ای تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل همیشه جذر...
-
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی - شهریار
دوشنبه 1 آبان 1396 17:01
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من...
-
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی - شهریار
دوشنبه 1 آبان 1396 16:54
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی شد آه منت بدرقه راه و خطا شد کز بعد مسافر نفرستند سیاهی آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز سازم به قطار از عقب قافله راهی آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید بازآئی و برهانیم از چشم به راهی...
-
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را - شهریار
دوشنبه 1 آبان 1396 16:54
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را چه بیداری تلخی بود از...
-
صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب - شهریار
دوشنبه 1 آبان 1396 16:46
صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر چو در ولایت غربت دو همزبان غریب روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب صفای باغچه قلهک است و از توچال نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ ز سبزه چون خط زنگار...
-
همواره عشق بی خبر از راه می رسد - حسین منزوی
دوشنبه 1 آبان 1396 16:00
همواره عشق بی خبر از راه می رسد چونان مسافری که به ناگاه می رسد وا می نهم به اشک و به مژگان تدارکش چون وقت آب و جاروی این راه می رسد اینت زهی شکوه که نزدت سلام من با موکب نسیم سحرگاه می رسد با دیگران نمی نهدت دل به دامنت چونانکه دست خواهش کوتاه می رسد میلی کمین گرفته پلنگانه در دلم تا آهوی تو کی به کمینگاه می رسد !...
-
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست - خیام
دوشنبه 1 آبان 1396 15:53
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست خیام
-
چون عهده نمیشود کسی فردا را - خبام
دوشنبه 1 آبان 1396 15:39
چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را خبام
-
برخیز و بیا بتا برای دل ما - خیام
دوشنبه 1 آبان 1396 15:37
برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزهها کنند از گل ما خیام
-
ماهرویا! روی خوب از من متاب - سعدی
دوشنبه 1 آبان 1396 15:36
ماهرویا! روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه میبینی صواب دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب از درون سوزناک و چشم تر نیمهای در آتشم نیمی در آب هر که بازآید ز در پندارم اوست تشنه مسکین آب پندارد سراب ناوکش را جان درویشان هدف ناخنش را خون مسکینان خضاب او سخن میگوید و دل میبرد و او نمک میریزد و...
-
ما را همه شب نمیبرد خواب - سعدی
دوشنبه 1 آبان 1396 15:35
ما را همه شب نمیبرد خواب ای خفته روزگار دریاب در بادیه تشنگان بمردند وز حله به کوفه میرود آب ای سخت کمان سست پیمان این بود وفای عهد اصحاب خار است به زیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب ای دیده عاشقان به رویت چون روی مجاوران به محراب من تن به قضای عشق دادم پیرانه سر آمدم به کتاب زهر از کف دست نازنینان در حلق چنان رود...
-
بگو با دلبر ترسایی امشب - فایز
دوشنبه 1 آبان 1396 14:16
بگو با دلبر ترسایی امشب چه میشد گر که بی ترس آیی امشب لبان خشک فایز را ز رحمت بر آن لعل لب ترسایی امشب فایز
-
صنم تا کی دل ما را کنی آب - فایز
دوشنبه 1 آبان 1396 11:23
صنم تا کی دل ما را کنی آب دل نازک ندارد اینقدر تاب اگر تو راست میگویی به فایز به بیداری بیا پیشم نه در خواب فایز
-
زندگینامه - خیام
دوشنبه 1 آبان 1396 11:16
حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به "خیام" فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتابهایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله رساله فی شرح ما...