شعر و دکلمه
شعر و دکلمه

شعر و دکلمه

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد - قیصر امین پور


بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد


چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد

همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد


با عشق بگو سر به سر دل نگذارد

طفلی دلکم را غم تو دست‌به‌سر کرد


گفتیم دمی با غم تو راز نهانی

عالم همه را شور و شرِ اشک خبر کرد


سوز جگرم سوخته دامان دلم را

آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد


یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه

چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد


بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم

همراه عزیزانِ سفرکرده سفر کرد


باید به میانجی‌گریِ یک سر مویت

فکری به پریشانی احوال بشر کرد 


قیصر امین پور



آفتاب های همیشه - آیدا شاملو





دانلود



اشتیاق

اگر زمان و مکان در اختیارما بود، ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم...

و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی...

یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت

و سی هزار سال صرف ستایش تنت ...

و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم...

بی خوابی

در این هزار توی مست بازتاب تو هست


درنگ

کیستی که من

اینگونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم،

کلید خانه ام را

در دستت می گذارم،

نان شادی های هایم را

با تو قسمت می کنم،

به کنارت می نشینم و بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم؟

کیستی که من

این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟


چرخه

بهای هر لحظه وجد را باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن اشک

بهای هر ساعت دلپذیر را

باسختی دلگزای سالها

پشیز های تلخ و پر رشک

خزانه های سرشار اشک


آفتاب های همیشه

میان آفتاب های همیشه

زیبایی تو

لنگری ست

نگاهت

شکست ستم گری ست

و چشمانت

با من گفتند

که فردا

روز دیگری ست.


سرچشمه

در تاریکی چشمانت را جستم ،

در تاریکی چشمانت را یافتم

و شبم پر ستاره شد ...


شبانه

یله

بر نازکای چمن

رها شده باشی

پا در خنکای شوخ چشمه ای

و زنجره

زنجیره ی بلورین صدایش را ببافد

در تجرد شب

واپسین وحشت جانت

ناآگاهی از سر نوشت ستاره باشد

غم سنگینت

تلخی ساقه ی علفی که به دندان می فشری

همچون حبابی نا پایدار

تصویر کامل گنبد آسمان باشی

و روئینه

به جادویی که اسفندیار

مسیر سوزان شهابی

خط رحیل به چشمت زند

و ایمن تر کنج گمانت

به خیال سست یکی تلنگر

آبگینه ی عمرت

خاموش

در هم شکند.


تلافی

تو کجایی؟

در گستره بی مرز این جهان

تو کجایی؟

من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام:

کنارتو.

تو کجایی؟

در گستره ناپاک این جهان

تو کجایی؟

من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:

بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید برای تو.


استخر آرام خورشید

تو ان سان بهارانه از راه می رسی

که راهها می شتابند و از قدومت گل می طلبند

بر فراز درخت پر رازی که تو خود هستی

عشق از بال اشیانها به پا می کند

تو تمامی چشم انداز هستی

استخر ارام خورشید

و ابی اسمان در چشمان یگانه توست ...


ترانه ی خوابگون

من گونه ام را به گونه ی شب نهادم

و صدای گرم و زنگ دار تو را شنیدم

زیرا که انگشتانم به دور انگشتان مه معلق در فضا پیچیده شد

و من رایحه ی حضور پر راز بی نظم تو را به نزد خود کشاندم



هر که خصم اندر او کمند انداخت - سعدی


هر که خصم اندر او کمند انداخت

به مراد ویش بباید ساخت

هر که عاشق نبود مرد نشد

نقره فایق نگشت تا نگداخت

هیچ مصلح به کوی عشق نرفت

که نه دنیا و آخرت درباخت

آن چنانش به ذکر مشغولم

که ندانم به خویشتن پرداخت

همچنان شکر عشق می‌گویم

که گرم دل بسوخت جان بنواخت

سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست

تحفه روزگار اهل شناخت

آفرین بر زبان شیرینت

کاین همه شور در جهان انداخت

 

سعدی

 

سفری بی آغاز - شهیار قنبری


سفرنامه

*********


سفری بی آغاز

سفری بی پایان

سفری بی مقصد

سفری بی برگشت

سفری تا کابوس

سفری تا رویا

سفری تا بودا

شبنم تاج محل

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

 

هق هق پارسیان

تکه نانی در خواب

بوی گندم در مشت

مشت کودک در خاک

کفش مادر در برف

چرخ یک کالسکه

گوشه ی گندم زار

بند رختی پاره

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

 

چمدانی بی شکل

جعبه ی یک دوربین

عکس یک بازیگر

جمعه های بی مشق

تلی از ته سیگار

دشنه ای زنگ زده

چشم گاوی در دیس

سفره ای پوسیده

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

 

برج لندن در مه

جان لنون در باران

سوهو در بی حرفی

رود سن در یک قاب

متروی سن ژقمن

قهوه ی سن میشل

پرسه ای در پیگل

کافه ها بی لبخند

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم

 

خانه ای در آتش

بوف کوری در نور

گل یاسی در زخم

غربت لالایی

بوسه در راه آهن

سرخی لب در شب

برکه ای از فانوس

انفجاری در ماه

 

کو چه ای خیس از عشق

شعر سبز لورکا

ساعت 5 عصر

مستی بی وحشت

گریه های ژکوند

خط خوب سهراب

نامه ای آب شده

ونگوگ گوش به دست!

 

با حریق یادها همسفرم

وقتی دورم به تو نزذیکترم...

 

 

شهیار قنبری




دانلود آهنگ


 ترانه بسیار زیبای "سفرنامه" با صدای شهیار قنبری




با تو زلال می شوم - شهیار قنبری


با تو زلال می شوم، پر پر و بال می شوم

 شعر محال می شوم، بر این روال می شوم

 

تا ملکوت جذبه ات، شبانه راه می روم

چون که نظر کرده ی نور لایزال می شوم

 

خاصیت سروده ها، تمام خواستن نبود

برای از تو دم زدن، شعر محال می شوم

 

جز غزل شیشه ای ام، شعر مرا سنگ بدان

چون پس از این شاعر تو، بر این روال می شوم

 

 شهیار قنبری



هر جا چراغی روشنه - روزبه بمانی


هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه

 ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه

 

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه

 هرروز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه

 

جایی که من تنها شدم شب قبله گاهه آخره

 اینجا تو این قطب سکوت

 کابوس طولانی تره

 من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنه

 اینقدر سو سو می زنم شاید یه شب دیدی منو

 

هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه

 ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه

 اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه

 هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه

 

روزبه بمانی



باز هجر یار دامانم گرفت - عراقی


باز هجر یار دامانم گرفت

باز دست غم گریبانم گرفت

چنگ در دامان وصلش می‌زدم

هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت

جان ز تن از غصه بیرون خواست شد

محنت آمد، دامن جانم گرفت

در جهان یک دم نبودم شادمان

زان زمان کاندوه جانانم گرفت

آتش سوداش ناگه شعله زد

در دل غمگین حیرانم گرفت

تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من

هرچه کردم عاقبت آنم گرفت

 

عراقی


ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی - روزبه بمانی


ببین تمام من شدی اوج صدای من شدی

بت منی شکستمت وقتی خدای من شدی

 

ببین به یک نگاه تو تمام من خراب شد

چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد

 

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم

 

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم

 

منو به دست من بکش به نام من گناه کن

اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن

 

نگو به من گناه تو به پای من حساب نیست

که از تو آرزوی من به جز همین عذاب نیست

 

هنوز می پرستمت هنوز ماه من تویی

هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی

 

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم

 

به ماه بوسه می زنم به کوه تکیه می کنم

به من نگاه کن ببین به عشق تو چه می کنم

 

روزبه بمانی


دارم از سرزمین داغ دیده م - روزبه بمانی


دارم از سرزمین داغ دیده م

از این خاک پر از پرواز میگم

هنوزم زیر بارون گلوله س

دارم از غربت اهواز میگم

 

هوا هر روز بدتر آب کمتر

تمام کار مردم انتظاره

مگه میشه نشه کاری واسش کرد

واسه خاکی که اینقدر درد داره

 

آخه تا کی واسه حال هوامون

قراره رد بارونو بگیریم

واسه آبادی یک جای دیگه

نباید جون کارونو بگیریم

 

تویی که عمرتو تو جنگ بودی

تو که با گاز خردل آشنایی

خدایی این هوای غرق در خاک

چه فرقی میکنه با شیمیایی

 

یه شهری که طلا توی رگاشه

بزار خون تنش خرج خودش شه

یه خاکی که به دنیا نفت میده

بزار چند قطره شم خرج خودش شه

 

آخه تا کی واسه حال هوامون

قراره رد بارونو بگیریم

واسه آبادی یک جای دیگه

نباید جون کارونو بگیریم

 

 

روزبه بمانی


بعضی ها هیچوقت نمی فهمن - کورت توخولسکی


آدمیزاد در کنار غریزه های تولید مثل و خوردن و آشامیدن دو علاقه مفرط دیگه هم داره : سرو صدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن ! میشه گفت آدمیزاد واقعا موجودیه که همیشه موقع صحبت گوشش جای دیگه ایه . اگه آدم عاقلی باشه، حقشه که این کار و بکنه؛ آخه فقط به ندرت حرف حسابی از دهن کسی در می آد . چیزی که آدما با کمال میل بهش گوش می دن وعده و وعیده , تملق و چاپلوسیه , تعریف و تمجیده . صلاحه که آدم همیشه سه درجه از حدی که خودش ممکن می دونه، چاپلوسی کردناشو غلیظ تر کنه .


کورت توخولسکی


یه داستان - کورت توخولسکی


یه داستان تعریف کنم؟ داستان قشنگیه: 

یه میلیاردر آمریکایی تصادف می کنه، یه چشمش رو از دست می ده.

می ده براش یه چشم مصنوعی درست می کنن.

روز اولی که بر می گرده دفتر کارش، از منشی اش می پرسه:

حالا اگه می تونی بگو ببینم کدوم چشمم شیشه ایه؟

منشی یه لحظه بهش نیگا می کنه و می گه: چشم چپتون قربان.

میلیاردره می گه: عجب از کجا فهمیدی؟

منشی می گه: آخه توی چشم چپتون هنوز ذره ای احساس دیده می شه.



کورت توخولسکی


برگرفته از کتاب

شرمت باد - شهیار قنبری


شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی

هم*بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی

هم*بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی

ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی*نبض

آن سرسپرده*ات را بی یار و یاور کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو

با این نادرویشی*ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی*رحمی دیگر بریده بهتر

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

سربرده در گریبان بی*خودتر از همیشه

حیفت نهایتی که با من برابر کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو

با این نادرویشی*ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی*رحمی دیگر بریده بهتر

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

زهر این نفرین نامه جای خون در من جاری

این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردی

ای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو

با این نادرویشی*ها آخر چرا سر کردی

دستی با این بی*رحمی دیگر بریده بهتر

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

زجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز

 

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی

دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر

بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی


شهیار قنبری




من اینجا بس دلم تنگ است - مهدی اخوان ثالث

 

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

 

کجا ؟

هر جا که پیش آید

بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما

زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر

بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود

وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر

 

کجا ؟

هر جا که پیش آید

به آنجایی که می گویند

چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان

و در آن چشمه هایی هست

 که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن

و می نوشد از آن مردی که می گوید

چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی

کز آن گل کاغذین روید ؟

 

کجا ؟

هر جا که اینجا نیست

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی زن ، ز سیلی خور

وزین تصویر بر دیوار ترسانم

 

بیا ای خسته خاطر دوست !

ای مانند من دلکنده و غمگین

من اینجا بس دلم تنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم

 

مهدی اخوان ثالث



چشمانی کو که تو را ببینم - شمس لنگرودی


چشمانی کو که تو را ببینم

دهانی که تو را بخوانم

گوشی که تو را بشنوم

بارانم

می بارم

کورمال، کورمال

در کنارت.

 

شمس لنگرودی

به چشم هایم که چشم می دوخت... - سوسن درفش


به چشم هایم که چشم می دوخت...

نفسم می بُرید...

بعدها فهمیدم...

عشق...

خودش می بُرد و می دوزد...

گوشش هم به هیچ چیز و هیچ کس بدهکار نیست...


 سوسن درفش