ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
سپرده بود به آوارگی عنانش را
غریبه ای که نمیگفت داستانش را
کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد
وبعد خم شد و پر کرد استکانش را
شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید
و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را
-زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد
-که مرده شو ببرد شهر و پاسبانش را !
(نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد
اگرچه زیر نظر داشت میهمانش را ):
غریبه جای رد تازیانه اش میسوخت
غریبه حال بدی داشت، شانه اش میسوخت
به مرغ گمشده ی پرشکسته ای میماند
که پیش چشمانش آشیانه اش میسوخت
***
به رود خشک، به سرو خمیده ای میماند
به گنگ بی خبر خواب دیده ای میماند
غرور زخمی را سمت ماه تف میکرد
به گرگ بسته ی دندان کشیده ای می ماند
***
دوباره دستانش را دراز کرد، نشد
تمامی شب رازونیاز کرد، نشد
دوباره گمشده اش را از آسمان میخواست
گلایه کرد نشد، اعتراض کرد نشد!
***
غریبه خاطره ی روشنی به یاد نداشت
میان تقویمش صفحه های شاد نداشت
تمام عمر درین شهر زندگی میکرد
تمام عمر به این شهر اعتماد نداشت...
***
ستاره ای شد و از دست آسمان افتاد
پرنده ای شد و گم کرد آشیانش را
-دوباره پرکن!
(میخانه چی نگاهش کرد)
ندید اما لبخند ناگهانش را
بلند شد، وسط شعر چهارپایه گذاشت
و حلقه کرد به این بیت ریسمانش را...
***
صدای راوی در پیچ داستان گم شد
کلافه تر شد ... گم کرد قهرمانش را
-دوباره پر کن !
نوشید...تا سحر نوشید
و نیمه کاره رها کرد داستانش را....
حامد ابراهیم پور